تکپارتی یونگی

تکپارتی یونگی..

۲:۴۰شب
تو خیابون پهن و طولانی..
اون دو روبه روی هم..
بارون خیس خیس کرده بودش.
چند دقیقه پیش فقط چند دقیقه پیش عشقش پیشش بو.
تمام خاطرات خوبش با مرد زندگیش تو ذهنش اکو شد.
ا.ت: یو..یونگیم؟!
ات: عزیزکم رفتی..
ا.ت: فقط یه خدافظی کردی و رفتی؟
ا.ت: همین؟!
.
.
.
وارد خونه شد پدرش تا دیدش گفت.
پ.ا: دوردونه بابا..کجا بودی؟
ا.ت: بابا خستم..
پ.ا: باشه عزیزم..برو لباس هات رو عوض کن..بیا برات یچی بیارم.
ا.ت:...
وارد اتاق شد..
درو قفل کرد.
اشکی نریخت..
داد نزد..
قوطی قرص رو برداشت و همشو خورد..
بعد چند دقیقه چشم های عسلیش رو بست.
تمام خاطراتش با یونگی اومد تو ذهنش..
یکدفعه رو یه خاطره ایستاد..
یونگی گفته بود..
_ا.ت هیچ چیز نمیتونه منو تو رو از هم جدا کنه..جز..مرگ
ا.ت: واقعا؟
یونگی: نکنه تو میخوای ولم کنیی؟
ا.ت: من غلط کنم(خنده)
یونگی:(خنده)
خاطره تموم شد.
و دخترک ما هم برای همیشه رفت.

پدرش نگران شد.
دیر کرده بود.
رفت بالا ..در زد
پ.ا: نفسِ بابا..بیا بیرون.
صدایی نشنید.
دستگیره رو کشید ولی در باز نشد.
با چند ضربه در رو شکوند و دوردونش رو روی زمین دید.
.
.
.
توی بیمارستان بود.
دخترش توی آی سی یو بود.
دکتر اومد بیرون.
پ.ا: دکتر دخترم؟(بغض)
د.ک: غم‌آخرتون باشه.

همون موقع دوتا تخت که روشون ملافه سفید بود اومد بیرون.
اولی_دختری که بخاطر عشقش خودکشی کرد.
دومی_پسری که بخاطر بیماریش عشقش رو ول کرد.

درخواستی بود.
امیدوارم دوست داشته باشی عزیزم..
💙✨
دیدگاه ها (۲۱)

پسرِ آدمیزادپارت.۴۱ویو جونگ کوکته: ا.ت الان توی جنگه نه جنگ ...

بچه ها خیلی سوال ها میتونیم بپرسیم.پیرمرده کیه؟قدم بعدی کای ...

پسرِ آدمیزادپارت. ۴۰ویو ا.ترفتم نزدیکش. و روش خیمه زدم.بوسی ...

پسرِ آدمیزادپارت. ۳۹ویو ا.تهمینطور که هولم میداد لب زدم.ا.ت:...

حساسیت من پارت ۳

پارت ۳: جایی که خنده بود، اما سایه هم بود---Meeting again p3...

سناریو نامجون وقتی دعوا میکنیم وبچتون از اتاق میاد بیرون ومی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط