《☆CALL MY DADY☆》
《☆CALL MY DADY☆》
part 8
ویو هواپیما
با گوشی ور میرفتم و اینا یکمم فیلم دیدم که نفهمیدم کی به خواب رفتم که احساس کردم ی نفر صدام زد
_ خانوم رسیدیم
+_ آها باشه (خسته بلند شد)
رفتم بیرون منتظر بودم یکی بیاد دنبالم داشتم راه میرفتم که خوردم به ی آدم قد بلند هیکلی
_ هی جلوتو ببین
+_ (پوزخند)
_ کص.....مغز جلوتو ببنین(یهو سرم رو بلند کردم که ساکت شدم کوک بود)
ویو کوک
داشتم دنبال آنیا میگشتم که ی جسّه کوچیک بهم خورد-آنیا بود-
(داشت فوش میداد که یهو منو دید حرفش قطع شد)
آنیا سکوت رو شکست و گفت=
_ تو اینجا چی کار میکنی
+_ مامانت منو فرستاد دنبالت
_ ولی من که نخواستم
+_ گفتم مامانت نگفتم تو مشکلی داری می تونی گریه کنی
_ گریه واسه تو ریملم گرون تر از این حرفاس(چشم غره رفت)
+_ آههه از دست تو (دست آنیا گرفت کشید)
_ نکن (نتونستم واسم خیلی گنده و قویه )
ویو آنیا
سوار صدنلی عقب شدم هیچ حرفی نزدیم سکوت که یهو گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود=
_ سلام ته
+_ سلام بیبی (تهیونگ همیشه به آنیا برای شوخی بیبی می گفت)
_ حرکت کردین؟
+_ آره ولی به سختی
_ غرغرای خانوم لارا
+_ سیسیم رو اذیت نکن
صدای لارا از پشت گوشی اومد=
دیدی تهیونگ آنیا همیشه پشت منه آفرین سیسی
تهیونگم در جواب گفت= خا
(بعدم قطع کردن)
هنوز چند ثانیه نشده بود که کوک گفت=
_ کی بود
+_ دوستم بود
_ خوبه بایدم دوستت باشه
+_ تمومش کن
_ نمیکنم
+_میکنی
_ نمیکنم
+_ میکنی
_ نمیکنم
+_ میکنی (هوفی کشید)
(رسیدیم)
به خونه ای برگشتم که هیچوقت نمی خواستم برگردم
(با همگی سلام کردم خونه خیلی تغییر کرده بود انگار من خونه رو نمیشناختم )
(موقع سلام رسیدم به خانوم ج.ن.د.ه هانا رومو اونور کردم انگار ندیدمش )
ولی ی چیزی برام عجیب بود کو و هانا با هم هیچ حرفی نزدن هیچی برام عجیب بود
(رفتم تو اتاقم بالاخره ی نفس راحت کشیدم)
----------------------------------------
بالاخره پارت جدید حمایت یادتون نره💋🎀🐣
part 8
ویو هواپیما
با گوشی ور میرفتم و اینا یکمم فیلم دیدم که نفهمیدم کی به خواب رفتم که احساس کردم ی نفر صدام زد
_ خانوم رسیدیم
+_ آها باشه (خسته بلند شد)
رفتم بیرون منتظر بودم یکی بیاد دنبالم داشتم راه میرفتم که خوردم به ی آدم قد بلند هیکلی
_ هی جلوتو ببین
+_ (پوزخند)
_ کص.....مغز جلوتو ببنین(یهو سرم رو بلند کردم که ساکت شدم کوک بود)
ویو کوک
داشتم دنبال آنیا میگشتم که ی جسّه کوچیک بهم خورد-آنیا بود-
(داشت فوش میداد که یهو منو دید حرفش قطع شد)
آنیا سکوت رو شکست و گفت=
_ تو اینجا چی کار میکنی
+_ مامانت منو فرستاد دنبالت
_ ولی من که نخواستم
+_ گفتم مامانت نگفتم تو مشکلی داری می تونی گریه کنی
_ گریه واسه تو ریملم گرون تر از این حرفاس(چشم غره رفت)
+_ آههه از دست تو (دست آنیا گرفت کشید)
_ نکن (نتونستم واسم خیلی گنده و قویه )
ویو آنیا
سوار صدنلی عقب شدم هیچ حرفی نزدیم سکوت که یهو گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود=
_ سلام ته
+_ سلام بیبی (تهیونگ همیشه به آنیا برای شوخی بیبی می گفت)
_ حرکت کردین؟
+_ آره ولی به سختی
_ غرغرای خانوم لارا
+_ سیسیم رو اذیت نکن
صدای لارا از پشت گوشی اومد=
دیدی تهیونگ آنیا همیشه پشت منه آفرین سیسی
تهیونگم در جواب گفت= خا
(بعدم قطع کردن)
هنوز چند ثانیه نشده بود که کوک گفت=
_ کی بود
+_ دوستم بود
_ خوبه بایدم دوستت باشه
+_ تمومش کن
_ نمیکنم
+_میکنی
_ نمیکنم
+_ میکنی
_ نمیکنم
+_ میکنی (هوفی کشید)
(رسیدیم)
به خونه ای برگشتم که هیچوقت نمی خواستم برگردم
(با همگی سلام کردم خونه خیلی تغییر کرده بود انگار من خونه رو نمیشناختم )
(موقع سلام رسیدم به خانوم ج.ن.د.ه هانا رومو اونور کردم انگار ندیدمش )
ولی ی چیزی برام عجیب بود کو و هانا با هم هیچ حرفی نزدن هیچی برام عجیب بود
(رفتم تو اتاقم بالاخره ی نفس راحت کشیدم)
----------------------------------------
بالاخره پارت جدید حمایت یادتون نره💋🎀🐣
- ۴۰۲
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط