به هوش بودم از اول

به هوش بودم از اول
ڪه دل به کس نسپارم !
شمایل تو بدیدم
نه عقل ماند و نہ هوشم♥:)
دیدگاه ها (۶)

آرزو می کنمکه خنده اتتنها به عادت مرسوم " عکس گرفتن " نبوده ...

لکنت فقط از کار ماندن زبان نیست..چشم ها هم گاهی روی یک چهره ...

می نشينم لب حوض گردش ماهی ها روشنی ،من،گل،آب ......چه درونم...

تو با من چه كرده اى كه مى ترسمبيايى همحالى براى خوب بودن نما...

دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی ‌......

از دلم خبر دارے..؟همان دلِ بی‌قرار ڪـه بهانه‌ے تو را میڪَیرد...

یاعلی نام تو بردم نه همی ماند‌،نه غمی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط