از دنیای وارونه3
از دنیای وارونه3
پارت5
از زبان هالی:رسیدیم خونه ویل جاناتان رفت حموم و ویل از آشپزخونه با یه کاسه چیپس اومد و کنارم نشست و یه فیلم ترسناک گذاشت
هالی:(جیغ)
ویل:وویی
چند دقیقه گذشته بود که صدایی از آشپزخونه اومد هالی:ویل تو هم شنیدی
ویل:آره
(هر دوتامون بلند شدیم و رفتیم تو آشپزخونه که یهویی در کابینت باز شد و یه مرد سیاه پوش روی ویل پرید و منم رفتم و ماهیتابه رو گرفتم و محکم کوبیدم تو صورت یارو رفتم پیش ویل)
هالی:تو خوبی عزیزم
هالی به ویل کمک کرد تا بلند بشه
ویل:خنگی ولی دوست دارم
هالی:منم
ویل:اینکه جاناتانه
هالی:وات
ویل:ای جاناتان زرنگ تو از سرش بگیر من از پاهاش اینو ببریم تو اتاق 123
هالی:اوکی
ویل:آخ کمرم چرا ول کردی
هالی:وایسا باشه
هالی و ویل جاناتان رو بلند کردند و تو اتاق بردند
ویل:هعی خفن بودیا
هالی:خواهش میکنم کاری نکردم
ویل:دمت گرم
هالی:لطف داری
ویل:الان بچه ها میرسن خیلی ذوق دارم اینو واسه داستین تعریف کنم عام آشپزی بلدی
هالی:زیاد نه
ویل:آها خب اشکال نداره من میپزم
هالی:منم کمکت میکنم
فلش بگ آشپزخونه>>>
هالی:آی سوختم
ویل:چیشد دستت
هالی:ویل اونجا رو نگاه آتیش گرفته
ویل:وات آخ الان چیکار کنم من بچه ها الان میرسن
هالی:ویل عزیزم نگران نباش(ویل رو میبوسه)
ویل:پس از بیرون سفارش میدیم
هالی:آفرین
ادامه پارت بعدی>>
پارت5
از زبان هالی:رسیدیم خونه ویل جاناتان رفت حموم و ویل از آشپزخونه با یه کاسه چیپس اومد و کنارم نشست و یه فیلم ترسناک گذاشت
هالی:(جیغ)
ویل:وویی
چند دقیقه گذشته بود که صدایی از آشپزخونه اومد هالی:ویل تو هم شنیدی
ویل:آره
(هر دوتامون بلند شدیم و رفتیم تو آشپزخونه که یهویی در کابینت باز شد و یه مرد سیاه پوش روی ویل پرید و منم رفتم و ماهیتابه رو گرفتم و محکم کوبیدم تو صورت یارو رفتم پیش ویل)
هالی:تو خوبی عزیزم
هالی به ویل کمک کرد تا بلند بشه
ویل:خنگی ولی دوست دارم
هالی:منم
ویل:اینکه جاناتانه
هالی:وات
ویل:ای جاناتان زرنگ تو از سرش بگیر من از پاهاش اینو ببریم تو اتاق 123
هالی:اوکی
ویل:آخ کمرم چرا ول کردی
هالی:وایسا باشه
هالی و ویل جاناتان رو بلند کردند و تو اتاق بردند
ویل:هعی خفن بودیا
هالی:خواهش میکنم کاری نکردم
ویل:دمت گرم
هالی:لطف داری
ویل:الان بچه ها میرسن خیلی ذوق دارم اینو واسه داستین تعریف کنم عام آشپزی بلدی
هالی:زیاد نه
ویل:آها خب اشکال نداره من میپزم
هالی:منم کمکت میکنم
فلش بگ آشپزخونه>>>
هالی:آی سوختم
ویل:چیشد دستت
هالی:ویل اونجا رو نگاه آتیش گرفته
ویل:وات آخ الان چیکار کنم من بچه ها الان میرسن
هالی:ویل عزیزم نگران نباش(ویل رو میبوسه)
ویل:پس از بیرون سفارش میدیم
هالی:آفرین
ادامه پارت بعدی>>
- ۳۵۰
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط