چرا عرفان های کاذب دارد جای عرفان های حقیقی را می گیرد حت
چرا عرفان های کاذب دارد جای عرفان های حقیقی را می گیرد حتما این مطلب را بخونید
باسش ساعت ها زحمت کشیده شده ریشه یابی شده
چرا عرفان نو ظهور آمد
یکی از صحبت هایی که نزدیک به شش سال پیش حقیر می شنیدم
آن بود که چون قشر حزب اللهی کار فرهنگی کم کرده است به خاطر همین خیلی از افراد دارند به سوی عرفان های نوظهور می روند
یک مساله ی کلی است که انسان وجودی کمال گرا دارد
حال اگر کسی این قوه ی کمال گراییش را به سوی حق هدایت کند رستگار می شود
اما اگر به دلایلی نتوانست با معارف نورانیه روح کمال گرایش را سیراب کند به دنبال انحرافات خطرناک می رود و با چیزهای دیگر روحش را تعذیه می کند
وبه علت آنکه غیر از معارف الهی تغذیه ای مسموم است نه تنها روح کمال گری سیراب نمی شود بلکه بیمار و درمانده می شود وناچار به افسرده گی و خودکشی فرجام می یابد
مثل بچه ای که گرسنه است اگر این بچه ی گرسنه را غذایی پاک به او بدهند سیر می شود
اما اگر غذایی پاک به او ندهند دنبال هر غذایی می رود چه مسموم باشد چه پاک
مثلا اگر سوسکی از کنار این بچه رد شود چون بچه گرسنه است و عقل ندارد این سوسک را در دهان دهانش می گذارد
باید کسی باشد تا او را آگاه کند و علاوه بر آگاهی غذایی پاک دهد متاسفانه ما روی دین و ایمان مردم این مردم کار نکردیم
ولی
برعکس دشمنان خوب به جای ما کار کرده اند
ودر واقع کی خسته است دشمن اشتباه است این ما هستیم که خسته ایم و خوابیم
کار فرهنگی فقط به حلقه های صالحین گذاشتن و این موارد نیست
حوزه ی گسترده ای دارد
شخصی قلم خوبی دارد افراد را آگاه می کند و حقیقت را نشان می دهد
حالا در قالب داستان یا حکایت یا پاسخ به شبهات و غیره
شخصی فیلم نامه نویسی می کند فیلم نامه ای الهی می نویسد و هدایت می کند
شخصی صدای خوبی دارد از این طریق هدایت می کند
شخصی آهنگ ساز است آهنگ شهدایی می سازد
یا اصلا راحت ترین کارش آن است که شخصی رابطه ی خوبی دارد با افراد و با کسانی رفیق می شود آنها را به مسافرت زیارتی مثل راهیان نور می برد یا به هیاتی می برد
مصادیق کار فرهنگی زیاد است و ما فقط در حلقات صالحین و بنر زدن گیر کردیم و این ضعف سترگی است
اما این را بگویم که دشمن از همان دوران کودکی با آدم ها کار می کند تا از همان دوران نونهالی بذر عرفان های کاذب را در درون فرد بپروراند
همین جوری که جامعه یک دفعه به سمت عرفان کاذب نمی رود آنها جامعه را از سنین بچگی که سنین تربیت انسان است برای عرفان های کاذب تربیت می کنند
نمونه اش
کارتون کارخانه ی هیولا هااست که در زمان خودش بهترین کارتون برای بچهها بوده است همین الان هم این کارتون را نشان دهند بچهها به سمت آن ترغیب می شوند
وآن را بهترین می دانند
بنده فکر می کنم فقط برای نوشتن این فیلم نامه سالها و سالها روی آن فکر شده است و عرق ریخته شده است چه برسد برای ساختن انیمیشن آن
اما موضوع این کارتون چیست در این کارتون نشان داده می شود که شهری هست که در آن موجودات اهریمنی زندگی می کنند
و این موجودات بسیار مهربان و خوب هستند وشهری رویایی و زیبا دارد
کودک وقتی این شهر را می بیند عاشق آن می شود که یک بار هم که شده به این شهر زیبا برود و حتی با هیولاهای با مزه و مهربانش دوست شود و بازی کند
خلاصه در این شهر کارخانه ای وجود دارد به نام کارخانه ی هیولاها
که در آن برقشان را تامین می کنند
آن هیولاها موجودات بسیار مهربان و با مزه ای هستند که مجبور اند برای به دست آوردن برقشان بچهها را بترسانند
تمام این هیولاها در این کارخانه زیر پرچم کارخانه ای کار می کنند که آرم تک چشم شیطان را دارد
یعنی همه ی این هیولاها تحت تصرف شیطان بزرگ هستند و این آرم در جای جای این
کارخانه و تبلیغات آن وجود دارد
خلاصه یکی از شخصیت های جذاب این داستان شخص شیطانی است که تک چشم و سبز رنگ است و شخصیت مهربان این داستان است
خلاصه در این کارتون نشان می دهد که این فرد تک چشم و رفیقش سالیبان که او هم ترسناک ترین موجود اهریمنی است بچهها را خیلی دوست دارند ودنبال نجات دادن یکی از بچهها هستند و کلی با آن بچه دوست می شوند
وموقعیت شغلی خود و زندگی خود را از دست می دهند تا این بچه را نجات دهند
و آخر سر این کارخانه ی ترساندن بچهها را تبدیل به کارخانه ی خندادن
بچهها می کنند و از این طریق انرژی برقی کسب می کنند
و نشان می دهد که آن هیولای شیطانی تک چشم چه قدر خوب بچهها را می خنداند
نتیجه :این کارتون دارد از بچگی ارتباط با شیاطین را زیبا نشان می دهد
به بچهها می گوید از این شیطان ها و اهریمن هایی که بعضی وقت ها در خوابتان می آید نهراسید بلکه با آنها دوست شوید آنها رفقای شما هستند
اصلا رویای بچهها رسیدن به شخصیت بامزه ی مایکل که شیطان تک چشم این داستان است
باسش ساعت ها زحمت کشیده شده ریشه یابی شده
چرا عرفان نو ظهور آمد
یکی از صحبت هایی که نزدیک به شش سال پیش حقیر می شنیدم
آن بود که چون قشر حزب اللهی کار فرهنگی کم کرده است به خاطر همین خیلی از افراد دارند به سوی عرفان های نوظهور می روند
یک مساله ی کلی است که انسان وجودی کمال گرا دارد
حال اگر کسی این قوه ی کمال گراییش را به سوی حق هدایت کند رستگار می شود
اما اگر به دلایلی نتوانست با معارف نورانیه روح کمال گرایش را سیراب کند به دنبال انحرافات خطرناک می رود و با چیزهای دیگر روحش را تعذیه می کند
وبه علت آنکه غیر از معارف الهی تغذیه ای مسموم است نه تنها روح کمال گری سیراب نمی شود بلکه بیمار و درمانده می شود وناچار به افسرده گی و خودکشی فرجام می یابد
مثل بچه ای که گرسنه است اگر این بچه ی گرسنه را غذایی پاک به او بدهند سیر می شود
اما اگر غذایی پاک به او ندهند دنبال هر غذایی می رود چه مسموم باشد چه پاک
مثلا اگر سوسکی از کنار این بچه رد شود چون بچه گرسنه است و عقل ندارد این سوسک را در دهان دهانش می گذارد
باید کسی باشد تا او را آگاه کند و علاوه بر آگاهی غذایی پاک دهد متاسفانه ما روی دین و ایمان مردم این مردم کار نکردیم
ولی
برعکس دشمنان خوب به جای ما کار کرده اند
ودر واقع کی خسته است دشمن اشتباه است این ما هستیم که خسته ایم و خوابیم
کار فرهنگی فقط به حلقه های صالحین گذاشتن و این موارد نیست
حوزه ی گسترده ای دارد
شخصی قلم خوبی دارد افراد را آگاه می کند و حقیقت را نشان می دهد
حالا در قالب داستان یا حکایت یا پاسخ به شبهات و غیره
شخصی فیلم نامه نویسی می کند فیلم نامه ای الهی می نویسد و هدایت می کند
شخصی صدای خوبی دارد از این طریق هدایت می کند
شخصی آهنگ ساز است آهنگ شهدایی می سازد
یا اصلا راحت ترین کارش آن است که شخصی رابطه ی خوبی دارد با افراد و با کسانی رفیق می شود آنها را به مسافرت زیارتی مثل راهیان نور می برد یا به هیاتی می برد
مصادیق کار فرهنگی زیاد است و ما فقط در حلقات صالحین و بنر زدن گیر کردیم و این ضعف سترگی است
اما این را بگویم که دشمن از همان دوران کودکی با آدم ها کار می کند تا از همان دوران نونهالی بذر عرفان های کاذب را در درون فرد بپروراند
همین جوری که جامعه یک دفعه به سمت عرفان کاذب نمی رود آنها جامعه را از سنین بچگی که سنین تربیت انسان است برای عرفان های کاذب تربیت می کنند
نمونه اش
کارتون کارخانه ی هیولا هااست که در زمان خودش بهترین کارتون برای بچهها بوده است همین الان هم این کارتون را نشان دهند بچهها به سمت آن ترغیب می شوند
وآن را بهترین می دانند
بنده فکر می کنم فقط برای نوشتن این فیلم نامه سالها و سالها روی آن فکر شده است و عرق ریخته شده است چه برسد برای ساختن انیمیشن آن
اما موضوع این کارتون چیست در این کارتون نشان داده می شود که شهری هست که در آن موجودات اهریمنی زندگی می کنند
و این موجودات بسیار مهربان و خوب هستند وشهری رویایی و زیبا دارد
کودک وقتی این شهر را می بیند عاشق آن می شود که یک بار هم که شده به این شهر زیبا برود و حتی با هیولاهای با مزه و مهربانش دوست شود و بازی کند
خلاصه در این شهر کارخانه ای وجود دارد به نام کارخانه ی هیولاها
که در آن برقشان را تامین می کنند
آن هیولاها موجودات بسیار مهربان و با مزه ای هستند که مجبور اند برای به دست آوردن برقشان بچهها را بترسانند
تمام این هیولاها در این کارخانه زیر پرچم کارخانه ای کار می کنند که آرم تک چشم شیطان را دارد
یعنی همه ی این هیولاها تحت تصرف شیطان بزرگ هستند و این آرم در جای جای این
کارخانه و تبلیغات آن وجود دارد
خلاصه یکی از شخصیت های جذاب این داستان شخص شیطانی است که تک چشم و سبز رنگ است و شخصیت مهربان این داستان است
خلاصه در این کارتون نشان می دهد که این فرد تک چشم و رفیقش سالیبان که او هم ترسناک ترین موجود اهریمنی است بچهها را خیلی دوست دارند ودنبال نجات دادن یکی از بچهها هستند و کلی با آن بچه دوست می شوند
وموقعیت شغلی خود و زندگی خود را از دست می دهند تا این بچه را نجات دهند
و آخر سر این کارخانه ی ترساندن بچهها را تبدیل به کارخانه ی خندادن
بچهها می کنند و از این طریق انرژی برقی کسب می کنند
و نشان می دهد که آن هیولای شیطانی تک چشم چه قدر خوب بچهها را می خنداند
نتیجه :این کارتون دارد از بچگی ارتباط با شیاطین را زیبا نشان می دهد
به بچهها می گوید از این شیطان ها و اهریمن هایی که بعضی وقت ها در خوابتان می آید نهراسید بلکه با آنها دوست شوید آنها رفقای شما هستند
اصلا رویای بچهها رسیدن به شخصیت بامزه ی مایکل که شیطان تک چشم این داستان است
- ۳۱.۳k
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط