جز بی غمی، غمین نکند هیچ کس مرا

جز بی غمی، غمین نکند هیچ کس مرا
در دل غمی که هست، همین است و بس مرا
چون خاک پست گشتم و از بخت بد هنوز
بر پای بوس او نبود دسترس مرا
بودم هوس، که کشته شوم زیر تیغ دوست
دردا که او نکشت و کشد این هوس مرا
آن پر شکسته مرغ اسیرم که فصل گل
صیاد غم، فکند به کنج قفس مرا
آتش دگر به خرمن جانم چه میزنی؟
ای برق فتنه، یک نگه گرم بس مرا
تا رفتی از کنار من، ای شاه ملک دل
صف بسته است لشکر غم پیش و پس مرا
ای دوست، روز و شب ز تو فریاد میکنم
با آن که نیست غیر تو فریادرس مرا
دارم ز بی کسی به جهان شکرها که نیست
جز سوی خویش، چشم امیدی به کس مرا
هر کس رهی، به دهر طلب کار نعمتی است
جز دوست نیست از دو جهان، ملتمس
دیدگاه ها (۳)

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

ثپرسیدند که آیا دریا زن است یا مرد؟!این چه پرسشی است!؟دریا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط