کاش میدانستم

کاش میدانستم
سرنوشتم را چه کسی بافت ،
آنوقت به او می گفتم :
یقه را تنگ بافته ای ...
آنقدر تنگ
که بغضهایم را
نمیتوانم فرو دهم ....
دیدگاه ها (۱)

همه میتونن اسمت رو صدا بزنن ، اما یکی هست که وقتی اسمت رو صد...

برگرد ... از اول برو ... !چشمانم پر از اشک بود ،واضح ندیدمت ...

سلام ، صبح بخیر ...

هیچ انتظاری از هیچ کس ندارم ... !خسته از اعتمادهای شکسته ام ...

چرا می گویند یکی بود ، یکی نبود....من می نویسم یکی بود ، هنو...

دایی پدر بزرگ مادر بزرگ گ جان دلم برای شما خیلی تنگ شوده چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط