از همون پنج شیش سالگی که بابام گفت:

از همون پنج شیش سالگی که بابام گفت:



همراه خانوم پرستار برو بهت شکلات بده و گرفتنم ختنه کردن دیگه هرگز نتونستم به کادر پزشکی اعتماد کنم😐 😉





ساعت هجده : سی دقیقه
یکشنبه سی ام دی ۱۳۹۷
۱۷۱۶
۱۷۰۱
دیدگاه ها (۱۳)

سخت آنجاست که فقط تو میمانی ویک دنیا خاطره....ساعت بیست و یک...

ماه من! اینجا نیستی‌تا دست بر شانه ات بگذارم و سرما پلک هایش...

😍 😍 😉 شنبه شب بیست و نهم دی ۱۳۹۷ساعت بیست و سه : شش دقیقه...

دوستت دارمچو بوی تازه ی نان، به وقت افطاردوستت دارمچو عطر تن...

ܟܿߊ‌ࡅ߭ࡐ‌ܩܢ ܠࡅ࡙ܠــــࡐ‌ ࡎحܢ̣ࡅ߳ߺߺܙ ܩࡅ࡙ܭࡅ߭ــــہ^^میخوای ایدل‌شی ...

part 12. three hearts, one love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط