هر شب

هر شب
با وساطت یک قرص سفید
چمدان چشم‌هایم را می‌بندم
و به سمت خواب‌های تو راه می‌افتم!

به سمت دست‌هایت
که خواب رفته‌اند
وَ چشم‌هایت
که خواب مانده‌اند از دیدنم
به رؤیای تو که پا می‌گذارم
زیر پایم خالی می‌شود!

می‌دانم صبح نشده
بلند می‌شوم،
با چمدانی پر از گریه
به خانه‌ی تنهایی‌ام باز می‌گردم...
دیدگاه ها (۲)

هق هق ثانیه و... عصر پر از غم دارم ...یک دل منتظر و... چشم پ...

هــوای تو را میــخواهم در این حال دلتنــگیامــواجــی از یاد ...

بی تو تنهایی مرا بدجور تنها کرده است عاشقی دیوانه ومجنون وشی...

دیشـــب از دلتنـــگیتبغـض گلویــم را شکستگریــه اے شد بر فــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط