Part
Part²⁵
آسیه: که یهو یکی از پشت ( از گونه)بوسم کرد
دوروک: عشقممم دستشو دور کمرش میزاره و میچسبونه به خودش
آسیه: عااا دوروک
دوروک: از همه چی خبر دارم تابلو نکن (در گوشش میگه)
آسیه: اهوم باشه عزیزم😊😡😡😡
یاسمین: معرفی نمیکنی عزیزم
آسیه: ایشون بابای آنیس جونه (با هر کلمهای که میگه محکم و با عصبانیت میزنه به پشتش) 😊😊
نویسنده: توجه تو این تیکه آسیه هر چیزی که به یاسمین کنار دوروک میگه قیافش از عصبانیت (😊) هستش
یاسمین: عاعا خوشبختم منم یاسمین مامان امین یادمه گفته بودی که باباش نیست خارج کشوره نمیتونه بیاد
دوروک: خوشبختم منم شوهر آسیه
دیشب اومدم خواستم سوپرایزشون کنم نگفتم که میام
آسیه: آره سوپرایزمون کرد 😅🤯
یاسمین: آسیه جون نگفته بودی همچین شوهر خوشتیپ و قد بلندی داری
آسیه: 😅😠
دوروک: نظر لطفتونه
آسیه از من زیاد تعریف نمیکنه میترسه چشم بخورم😄
یاسمین: خب معلومه هرکسی که بود آرزوی همچین شوهری رو داشت
مُشالا
آسیه: اما آخه یاسمین جون شما که هنوز دوروکو نمیشناسین 😒😐 (آسیه حسودی میکنه)
یاسمین: مگه اخلاق شوهرت بده؟؟
آسیه: نه از لحاظ خوبی دارم میگم که چقدر خانوادشو دوست داره و اصلا اونارو ول نمیکنه مگه نه عزیزم
دوروک: نظر لطفته عشقم من شمارو هیچوقت ول نمیکنم
آسیه: چرا اینطوری شدم . نمیدونم چرا با حرف دوروک خوشحال شدم داشت الکی میگفت یا واقعاً دیگه مارو ول نمیکنه (با خودش میگه)
با این حرفی که زدم برقی توی چشمای آسیه دیدم
مثل اینکه خوشحال شد
آره آسیم تو و آنیس خوشحال باشین من چیز دیگه ای نمیخوام
آنیسا: عه عمو دورووووکککک دَلاااامممم
آسیه: که یهو یکی از پشت ( از گونه)بوسم کرد
دوروک: عشقممم دستشو دور کمرش میزاره و میچسبونه به خودش
آسیه: عااا دوروک
دوروک: از همه چی خبر دارم تابلو نکن (در گوشش میگه)
آسیه: اهوم باشه عزیزم😊😡😡😡
یاسمین: معرفی نمیکنی عزیزم
آسیه: ایشون بابای آنیس جونه (با هر کلمهای که میگه محکم و با عصبانیت میزنه به پشتش) 😊😊
نویسنده: توجه تو این تیکه آسیه هر چیزی که به یاسمین کنار دوروک میگه قیافش از عصبانیت (😊) هستش
یاسمین: عاعا خوشبختم منم یاسمین مامان امین یادمه گفته بودی که باباش نیست خارج کشوره نمیتونه بیاد
دوروک: خوشبختم منم شوهر آسیه
دیشب اومدم خواستم سوپرایزشون کنم نگفتم که میام
آسیه: آره سوپرایزمون کرد 😅🤯
یاسمین: آسیه جون نگفته بودی همچین شوهر خوشتیپ و قد بلندی داری
آسیه: 😅😠
دوروک: نظر لطفتونه
آسیه از من زیاد تعریف نمیکنه میترسه چشم بخورم😄
یاسمین: خب معلومه هرکسی که بود آرزوی همچین شوهری رو داشت
مُشالا
آسیه: اما آخه یاسمین جون شما که هنوز دوروکو نمیشناسین 😒😐 (آسیه حسودی میکنه)
یاسمین: مگه اخلاق شوهرت بده؟؟
آسیه: نه از لحاظ خوبی دارم میگم که چقدر خانوادشو دوست داره و اصلا اونارو ول نمیکنه مگه نه عزیزم
دوروک: نظر لطفته عشقم من شمارو هیچوقت ول نمیکنم
آسیه: چرا اینطوری شدم . نمیدونم چرا با حرف دوروک خوشحال شدم داشت الکی میگفت یا واقعاً دیگه مارو ول نمیکنه (با خودش میگه)
با این حرفی که زدم برقی توی چشمای آسیه دیدم
مثل اینکه خوشحال شد
آره آسیم تو و آنیس خوشحال باشین من چیز دیگه ای نمیخوام
آنیسا: عه عمو دورووووکککک دَلاااامممم
- ۲.۰k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط