امشب از آسمان دیدهی تو

امشب از آسمان دیده‌ی تو
روی شعرم ستاره می‌بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد
شعر دیوانه‌ی تب‌آلودم
شرمگین از شیار خواهش‌ها
پیکرش را دوباره می‌سوزد
عطش جاودان آتش‌ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست !

#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۲)

جوراب لایق یک مرد نیست...🌺 برایت کفشهایی از جنس طلا هدیه می ...

خطر در آب زیر کاه بیش از بحر می‌باشدمن از همواری این خلق ناه...

پیشنهاد ویژه به خانوم‌ها برای کادوی روز مرد👌 خانوما میرین جل...

دهانت را می‌بویندمبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.دلت را می‌...

امشب از آسمان دیدهٔ تو روی شعرم ستاره می‌بارد در سکوت سپید ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط