🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):
🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):
✍🏻 پارت بیست و پنجم:
_ عوضیییییی!!
وینسنت درحالی که داد میزنه، از درون میشکنه و روی پاهاش میفته..
صداش دوباره آروم میشه، نه بخاطر اینکه با قضیه کنار اومده، بلکه بخاطر دردی که خیلی یهویی از درون حس میکنه..
_ عــ..ــوضــ..ــی..
درحالی که اشک میریزه و چشماشو میبنده، دستاشو مشت میکنه..
سرشو روی دستاش میزاره و خودشو یه گوشه جمع میکنه، سعی میکنه درد رو از خودش بریزه بیرون اما نمیتونه..
حتی نمیتونه برگرده پایین و..
با واقعیت روبرو بشه..
که واکس همچین بلایی سر خودش آورده..
_ چرا.. . . . چراااا؟؟
دوباره داد میزنه، احساساتش ناپایداره..
_ چرااااا؟؟؟؟ من چیکار کردم؟؟ به اندازه کافی حمایتش نکردم؟؟!!
همین که وینسنت سرشو میاره بالا باد آرومی میوزه و یه تیکه کاغذ رو از روی میز فرسودهی دور دست بلند میکنه و به صورت وینسنت میکوبه..
وینسنت کاغذ رو از رو صورتش برمیداره..
روی ورقه، با خطی که انگار با بیمیلی یا اضطراب نوشته شده، اسم واکس دیده میشه..
_ چــ..چی..
فوری بازش میکنه و با صدای آروم شروع میکنه به خوندنش..:
- وینسنت.. اگه اینو میخونی، احتمالا خیلی ازم عصبانی و دلخوری..
و اگه نمیخوای ازم بیشتر متنفر بشی لطفا ادامه رو نخون..
با من از دلقک بودن حرف نزن، من از اولین پارت این میمو نگه داشتم که کنار این پارت بزارم..🤡
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
✍🏻 پارت بیست و پنجم:
_ عوضیییییی!!
وینسنت درحالی که داد میزنه، از درون میشکنه و روی پاهاش میفته..
صداش دوباره آروم میشه، نه بخاطر اینکه با قضیه کنار اومده، بلکه بخاطر دردی که خیلی یهویی از درون حس میکنه..
_ عــ..ــوضــ..ــی..
درحالی که اشک میریزه و چشماشو میبنده، دستاشو مشت میکنه..
سرشو روی دستاش میزاره و خودشو یه گوشه جمع میکنه، سعی میکنه درد رو از خودش بریزه بیرون اما نمیتونه..
حتی نمیتونه برگرده پایین و..
با واقعیت روبرو بشه..
که واکس همچین بلایی سر خودش آورده..
_ چرا.. . . . چراااا؟؟
دوباره داد میزنه، احساساتش ناپایداره..
_ چرااااا؟؟؟؟ من چیکار کردم؟؟ به اندازه کافی حمایتش نکردم؟؟!!
همین که وینسنت سرشو میاره بالا باد آرومی میوزه و یه تیکه کاغذ رو از روی میز فرسودهی دور دست بلند میکنه و به صورت وینسنت میکوبه..
وینسنت کاغذ رو از رو صورتش برمیداره..
روی ورقه، با خطی که انگار با بیمیلی یا اضطراب نوشته شده، اسم واکس دیده میشه..
_ چــ..چی..
فوری بازش میکنه و با صدای آروم شروع میکنه به خوندنش..:
- وینسنت.. اگه اینو میخونی، احتمالا خیلی ازم عصبانی و دلخوری..
و اگه نمیخوای ازم بیشتر متنفر بشی لطفا ادامه رو نخون..
با من از دلقک بودن حرف نزن، من از اولین پارت این میمو نگه داشتم که کنار این پارت بزارم..🤡
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
- ۹۰۶
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط