اشـــڪ هایم التماس

اشـــڪ هایم التماس
غریبیسـت
براے وقتهایی ڪہ
نمیتــوانم ببینمــت
و حتی نمیتـــوانم صدایت
را بشنـوم مثل همیـڹ حالا
ڪہ نیستـی
ڪہ دورے
ڪہ ندارمـت
ڪہ بی_تـابم
دیدگاه ها (۶)

آفتاب شو بتاب بـر خاطراتے ڪہلابلاے سردے نڪَاهتیخ زده مݧ در ...

آسمان به شوق آمدنت دانه دانه برف میباردوزمین از خوشحالی عر...

غمگینـــــــــم"ﺩﺳـﺘـﺎﻧـﻢ ﺷـﺎﯾـﺪ..ﺍﻣﺎ ﺩﻟﻢ ﻧﻤــــے ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﻧﻮﺷ...

‌حریق خزان بود...همه برگ ها آتش سرخهمه شاخه ها شعله زرددرختا...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

برده عمارت جئون

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط