The originals
The originals
S2
Part 8
کوک: نه.. من نمیزارم!.. هیچکس نمیتونه انگشتش رو به دخترم بزنه..
فریا: دالیا فرق داره کوک اون واقعا خطرناکه..اون هرکسی که از نظر جادوگر قوی باشه میکشه اصلا شوخی بردار نیست!
کوک: پوزخندی با عصبانیت*
فریا: فکر میکنی واسع چی ربکا گفت بیای اینجا..کولم من گفتم بیاد اینجا.این عمارت رو من از دید بقیه ناپدید کردم یعنی اینکه من هرکسی غیر از اصیل ها و کسانی که با افراد ما یا اصلا خود ما میان اینجا ناپدید کردم
کمیل: یعنی همه اینجا رو یک زمین خالی میبینن؟
فریا: دقیقا.. و حتی دالیا اینجا نمیتونه ما رو حس کنه حتی هوپ رو
لیا: باید یک کاری کنیم
فریا: من نمیدونم واقعا چیکار کنم..تا جایی که میتونستم رو حفاظت اینجا کار کردم
کوک: لیا تحت هیچ شرایطی هوپ رو از خونه بیرون نمیبری
جیمین و ربکا شما با فریا میمونید
کمیل تو هم از کنار لیا جم نمیخوری
ته و یونگی شما هم با من میاین
فریا: کجا؟
کوک: این دالیا رو پیدا کنیم
فریا: نیازی نیست..اون خودش سراغتون میاد!
فریا: کوک یک چیز دیگه..اون دنبال منم هست! لطفا..
کوک: *شونه هاشو گرفتم*
**
کوک :تو کافه ای نشسته بودیم و نوشیدنی گرم و شیرینی مخصوص نیواورلنز رو میخوردیم و منتظر بودیم دالیا خودشو ظاهر کنه یهو زنی با موهای مشکی و صورتی چین و چروک دار ظاهر شد بینمون من و یونگی خونسرد بودیم ولی ته چون کنار اون ظاهر یکم جا خورد* دالیا! چه افتخاری نصیبم شده که تورو ملاقات میکنم
دالیا: اوو میدونم که دختر عزیزم همچی رو برای شما تعریف کرده..اون کجاس؟
کوک:به من ..من دخترخاله دارم *نمایشی و پوزخند*
دالیا: فریا رو میگم! اون کجاس
یونگی: یک اون دختر تو نیست دو هیچکس نمیتونه به خواهر من دست بزنه
دالیا: خواهرت؟.. چه زود باهم اشنا شدین..مطمعنم هنوز نشناختینش
ته: هرچی هم باشع اون خواهر ماس!
دالیا:..باشع اونو فعلا پیش خودتون نگه دارین من دنبال چیزی دیگه ای هم میگردم..یک چیز خاص *زیر چشمی به کوک نگاه کردن* یک چیزی که مال تو عه *نیشخند*
کوک: *نتونستم جلوی خودمو بگیرم و حمله کردم بهش..کسایی که تو کافه بودن همه فرار کردن* جرعت داری نزدیکش شو ببین چیکارت میکنم
دالیا: *باز تر شدن نیشخند* چی میگی تو من که چیزی نگفتم..حتی نگفتم چی هست
کوک: نزدیکش شو اونوقت که قلبت از سینه ات جدا شد میفهمی!
دالیا: چه خشن! *ناپدید شدن*
کوک: دالیاا
یونگی: نگران نباش اون نمیتونه پبداش کنه یادت رفتع!
کوک: باید بریم خونه
S2
Part 8
کوک: نه.. من نمیزارم!.. هیچکس نمیتونه انگشتش رو به دخترم بزنه..
فریا: دالیا فرق داره کوک اون واقعا خطرناکه..اون هرکسی که از نظر جادوگر قوی باشه میکشه اصلا شوخی بردار نیست!
کوک: پوزخندی با عصبانیت*
فریا: فکر میکنی واسع چی ربکا گفت بیای اینجا..کولم من گفتم بیاد اینجا.این عمارت رو من از دید بقیه ناپدید کردم یعنی اینکه من هرکسی غیر از اصیل ها و کسانی که با افراد ما یا اصلا خود ما میان اینجا ناپدید کردم
کمیل: یعنی همه اینجا رو یک زمین خالی میبینن؟
فریا: دقیقا.. و حتی دالیا اینجا نمیتونه ما رو حس کنه حتی هوپ رو
لیا: باید یک کاری کنیم
فریا: من نمیدونم واقعا چیکار کنم..تا جایی که میتونستم رو حفاظت اینجا کار کردم
کوک: لیا تحت هیچ شرایطی هوپ رو از خونه بیرون نمیبری
جیمین و ربکا شما با فریا میمونید
کمیل تو هم از کنار لیا جم نمیخوری
ته و یونگی شما هم با من میاین
فریا: کجا؟
کوک: این دالیا رو پیدا کنیم
فریا: نیازی نیست..اون خودش سراغتون میاد!
فریا: کوک یک چیز دیگه..اون دنبال منم هست! لطفا..
کوک: *شونه هاشو گرفتم*
**
کوک :تو کافه ای نشسته بودیم و نوشیدنی گرم و شیرینی مخصوص نیواورلنز رو میخوردیم و منتظر بودیم دالیا خودشو ظاهر کنه یهو زنی با موهای مشکی و صورتی چین و چروک دار ظاهر شد بینمون من و یونگی خونسرد بودیم ولی ته چون کنار اون ظاهر یکم جا خورد* دالیا! چه افتخاری نصیبم شده که تورو ملاقات میکنم
دالیا: اوو میدونم که دختر عزیزم همچی رو برای شما تعریف کرده..اون کجاس؟
کوک:به من ..من دخترخاله دارم *نمایشی و پوزخند*
دالیا: فریا رو میگم! اون کجاس
یونگی: یک اون دختر تو نیست دو هیچکس نمیتونه به خواهر من دست بزنه
دالیا: خواهرت؟.. چه زود باهم اشنا شدین..مطمعنم هنوز نشناختینش
ته: هرچی هم باشع اون خواهر ماس!
دالیا:..باشع اونو فعلا پیش خودتون نگه دارین من دنبال چیزی دیگه ای هم میگردم..یک چیز خاص *زیر چشمی به کوک نگاه کردن* یک چیزی که مال تو عه *نیشخند*
کوک: *نتونستم جلوی خودمو بگیرم و حمله کردم بهش..کسایی که تو کافه بودن همه فرار کردن* جرعت داری نزدیکش شو ببین چیکارت میکنم
دالیا: *باز تر شدن نیشخند* چی میگی تو من که چیزی نگفتم..حتی نگفتم چی هست
کوک: نزدیکش شو اونوقت که قلبت از سینه ات جدا شد میفهمی!
دالیا: چه خشن! *ناپدید شدن*
کوک: دالیاا
یونگی: نگران نباش اون نمیتونه پبداش کنه یادت رفتع!
کوک: باید بریم خونه
- ۷۴۸
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط