لوسیا آهسته سرش رو بلند کرد و به در ورودی نگاه انداخت

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


لوسیا آهسته سرش رو بلند کرد و به در ورودی نگاه انداخت.
با دیدن نگهبان، که با چراغ قوه بهشون خیره بود، نفس آسوده ای کشید.

نگهبان تا اونارو دید، تند سمتشون قدم برداشت.

لوسیا تا خواست دهنش رو واسه حرف زدن باز کنه، پسرا سریع بلندش کردن.

و اون دختره فورا حالت چهره اش رو تغییر داد و با لبخند رو به نگهبان گفت:

_ اوه، آقا دوستم انگاری تو مدرسه گیر افتاده بود، وقتی بهمون زنگ زد خیلی سریع خودمون رو رسوندیم اینجا!

نگهبان ابرویی بالا داد، و با دقت به لوسیا نگاه کرد، وضعیتش واسه گیر افتادن، زیادی بهم ریخته و آشفته بود.

لوسیا قدمی آروم جلو اومد که یکی از پسرا درست بیخ گوشش، تهدید آمیز زمزمه کرد:

_ اگه یه کلمه حرف بزنی، نفر بعدی اون دوست عزیزته!

لوسیا با تعجب به زمین خیره شد، نه، حاضره کل سال تحصيلی کتک بخوره اما نزاره یه تار موی آنا کم بشه..پس سکوت کرد.

نگهبان قدمی سمت لوسیا نزدیک تر رفت و گفت:

_ بچه جون حالت خوبه؟

لوسیا آروم سرش رو بالا آورد و با لبخندی که پشتش بغض خفیفی پنهان بود، لب زد:

_ اوهوم، خوبم...

نگهبان بار دیگر به بقیه نگاه انداخت و در آخر سری تکان داد و گفت:

_ باشه، سریع از اینجا برید بیرون، دیر وقته.

اون دختره سریع « چشم» ی گفت و همراهِ اکیپش، جلو تر از لوسیا راه افتادن.

ادامه دارد..
حمایت یادتون نره
دیدگاه ها (۹)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨از ساختمان مدرسه که خارج شدن،...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁴..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨همه نگاهشون رو سمت جونگکوک بر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³²..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨با هر قدمی که بهش نزدیک تر می...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨...دو روز بعد...نفس نفس زنان ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨جونگکوک سرش رو به عقب برد و ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط