Jang dar zendegi>

Jang dar zendegi>
Part بیست و دو>

انچه گذشت:
[از این کوک کارش راضی بود که....]



:شروع
کم کم دستاشو به سمت سینه های میرای حرکت داد میرای متوجه شد دیگه کوک رو همراهی نکرد خواست اوت رو از لباش جدا کنه ولی کوک زود تر دست به کار شد نیپل میرای رو فشار داد و باعث شد از دهن میرای ناله خفه ای خارج بشه و کوک از فرصت استفاده کرد زبونش رو داخل دهنش کرد کمی زبونش رو مکید باهاش بازی کرد نقطه ای از داخل دهن میرای باقی نمونده بود که توسط کوک مزه نشده بود میرای دیگه تحمل نکرد کم کم اشکاش گونه هاشو خیس کردن کوک زبونش رو بیرون اورد و به صورت عرق در اشک میرای نگاه کرد انگشت شسطش رو نوازش بار رو گونش کشید و اروم گفت :
چرا داری گریه میکنی فرشته من؟
میرای : چرا داری این کارو میکنی(بغض)
کوک : چون عاشقتم
میرای : ولی اینطوری بیشتر منو اذیت میکنی
کوک : دلم میخواد مال من باشی
میرای : با این کارات به جایی نمیرسی
کوک : پس اینو اویزه گوشت کن
سرشو خم کرد به سمت گوش میرای رفت و دستشو روی پوصی میرای کشید باصدای دورگه زمزمه کرد:
تو تا ابد مال منی کیتن امروزم کارمو نگه‌میدارم واسه شب اول حجله بعد از عروسیمون لیدی
میرای بغضش رو قورت داد چشماشو بست
کوک نیشخندی زد و لاله گوش میرای رو بوسید و لیسید که باعث سرخ شدن گونه میرای شد
کوک : عاشقتم فرشته
کوک بلند شد و به سمت در اتاق رفت دستشو گذاشت روی دستگیره ولی مکث کرد و به سمت میرای برگشت
کوک : امروز رو اینجا میمونی شب وسایلت رو میارن
میرای سر تکون داد و کوک از اتاق خارج شد.....

Payan part بیست و دو>
دیدگاه ها (۰)

اولش باورم نشد ولی بعد از ینکه کردم دیدم میشه

Jang dar zendegi>Part بیست و چهار> انچه گذشت:[اون موقع که ما...

فالوش کنید لطفا:)🪽🪽🪽

سلامم کیوتا در مورد فیک جنگ در زندگی میخوام وقتی ۹۵ تایی شدی...

37جيهون: از جیب شلوارش در آورد و داد به کوککوک :بعد از گرفتن...

در چنگ عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط