Part ²⁹
Part ²⁹
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)
اواسط گفتن این حرف بودم که یادم افتاد به حرف اون روح پلید مسابقه دیروزی:
به به مستر هیونجین.........
کی به تو اجازه داده بیای کمک بازیکن ها... نکنه میخوای مثل بقیه اینم قربانی کنی... یا دلشو بشکونی... یا اذیتش کنی... درسته سرور اینجا تویی ولی اجازه دخا.........
یه لحظه ذهنم خیلی زیاده روی کرد و گفتم:
ببخشید، ولی من باید برم.........
وقتی داشتم رومو به سمت در برمیگردوندم گفتم:
کجا، هنوز کار دارم باهات؟!
گفتم:
ببخشید ولی گفتم می خوام برم.........
دستم رو گذاشتم روی دستگیره در و وقتی کشیدمش پایین در باز نشد... این بار دستگیره درو رو دادم پایین و درو کشیدم... باز هم نشد.........
چجوری؟!
خندید و گفت:
دره قفله!
با تعجب برگشتم سمتش و گفتم:
چجوری؟!
دستی توی موهاش برد و گفت:
با سیستم الهی که دست ما رئیس هاست........
خب حالا کاری ندارم که یه روز کامل کجا بودی.........
میگذرم از این موضوع.........
گفتم:
تو کی باشی که بخوای بگذری، اصلا به تو چه که من کجا بودم... به توچه که من چیکار میکنم.........
یقه مو گرفت و نزدیک شد در حدی که نوک بینی هامون بهم خورده میشد.........
گفت:
من صاحبتم و تو با من پیوند خوردی.........
حواست باشه نزار پیوندمون رو به زن و شوهری تغییر بدم........
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)
اواسط گفتن این حرف بودم که یادم افتاد به حرف اون روح پلید مسابقه دیروزی:
به به مستر هیونجین.........
کی به تو اجازه داده بیای کمک بازیکن ها... نکنه میخوای مثل بقیه اینم قربانی کنی... یا دلشو بشکونی... یا اذیتش کنی... درسته سرور اینجا تویی ولی اجازه دخا.........
یه لحظه ذهنم خیلی زیاده روی کرد و گفتم:
ببخشید، ولی من باید برم.........
وقتی داشتم رومو به سمت در برمیگردوندم گفتم:
کجا، هنوز کار دارم باهات؟!
گفتم:
ببخشید ولی گفتم می خوام برم.........
دستم رو گذاشتم روی دستگیره در و وقتی کشیدمش پایین در باز نشد... این بار دستگیره درو رو دادم پایین و درو کشیدم... باز هم نشد.........
چجوری؟!
خندید و گفت:
دره قفله!
با تعجب برگشتم سمتش و گفتم:
چجوری؟!
دستی توی موهاش برد و گفت:
با سیستم الهی که دست ما رئیس هاست........
خب حالا کاری ندارم که یه روز کامل کجا بودی.........
میگذرم از این موضوع.........
گفتم:
تو کی باشی که بخوای بگذری، اصلا به تو چه که من کجا بودم... به توچه که من چیکار میکنم.........
یقه مو گرفت و نزدیک شد در حدی که نوک بینی هامون بهم خورده میشد.........
گفت:
من صاحبتم و تو با من پیوند خوردی.........
حواست باشه نزار پیوندمون رو به زن و شوهری تغییر بدم........
- ۱۴۸
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط