هیـچ میدانی چرا جــان را نثـــارت می کنـــم؟

هیـچ میدانی چرا جــان را نثـــارت می کنـــم؟

تـا یقین گردد تو را می خواهم از جـان بیشتر
دیدگاه ها (۱)

تـــــا بپیوندد به دریا کوه را تنهـــا گذاشت رود رفت اما ...

هر عهــــــد که با چشم دل انگیز تـــو بستم امشب همه را چون س...

یک نفـــــر هست کــــه گــُم کرده دلـــش را اینجـــــابه خود...

در ره عشق نشد کـس به یقین محرم رازهر کســی بر حسب فکـــــر گ...

به نجف دل، به کربلا جان را نثارت می‌کنمدر فراقِ هر دو، اشک ب...

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

تو را می‌خواهم ای آغوشِ جان‌بخش#فروغ فرخزاد

انگشت‌های بیشتری می‌خواهمتا با همه‌ی آنها به تو اشاره کنمو ف...

من همینطور آرام دوستت خواهم داشتاز دور،دوستت خواهم داشتبی صد...

منی که هیچ دوستی ندارم بیشتر اینو درک می کنم

تو دوست داشتنت رابه من بسپارمن تا ابدجان خواهم دادبرای دوست ...

می‌خواهمدر همه‌ى جزئيات وجودِ تو، بمانمدر عمق تاريکی‌در نزدي...

گر مرا ترك کنی ، من ز ِ غمت می‌سوزمآسمان را به زمین ، جان ِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط