MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۸۱
"ویو جنا"
جنا: گمش کردم..
عمو: میدونی که باور نمیکنیم؟
به سمتشون رفتم..
.با لبخند گفتم:
_چییزی نشده که الکی نگران بودید ..من میتونم از پس خودم بر بیام..
خانم لی و ماچ کردم..
جنا: ببخشید که نگرانتون کردم دیگه تکرار نمیشه..
و از پله ها بالا رفتم و وارد اتاقم شدم.
لباسام و انداختم تو سبد و رفتم حموم..
از تو اینه حموم سعی کردم پشتم و ببینم
بخواطر سنگایه جنگل و جوری که افتادم بعضی جاهایه کمرم کبود بود.
یخورده ام کوفته شده بود .
یه دوش گرفتم و موهام و خشک کردم و رو تخت ولو شدم..
____
زن عمو:جنا پاشو دختر جنااا..
با خستگی چشمام و باز کردم.
لباسم دستش بود..
زن عمو:اینا چیه دختر؟؟
روم و برگردوندم..
جنا: لباسه دیگه..
زن عمو:میدونم لباسه ،چرا گلیه؟؟..
شت
زن عمو: جنا تو که نرفتی دنبال الفا؟؟
جنا: نه زن عمو ،خونه وسط جنگله ،،برایه رسیدن بهش باید از تو جنگل رد بشم دیگه یکم گثیف شدن لباسام..
با جارو زد تو کمرم..
زن عمو: پاشو بیینم به خودش دروغ بگو فکر کردی من خرم؟؟باز رفتی دنبال الفا؟؟میخکای خودت و بکشی دختر؟؟
بلند شدم و در گوشه کنار اتاق از دست زن عمو فرار می کردم..
جنا: زن عمو بخدا من خوبم. پییزی نشده که..
دوییدم طبقه پایین که عموم درحالی که روزنامه تو دستش داشت گفت..
عمو:خدایا،باز چی شدهه؟!!
زن عمو از بالا پله ها گفت:
_رفته بود دنبال الفااا..دوباره...
عمو چپ چپ نگام کرد.
عمو :جنا تو سال اولی نمیتونی از پس شون بر بیای کم خودت و تو خطر بنداز و مارو نگران کن.
جنا: ببخشید عموو
سرم و انداختم پایین
که عمو گفت:
_حالا تونستی الف بکشی یا نه؟؟
با خنده گفتم:ارههه..با تبر خودش خودشو..
همون لحظه زن عمو یکی از متکاهایه مبل و سمت عمو پرت کرد.
زن عمو:انقدر پروش کن که دو روز دیگه جنازش و تحویل بگیریم..
عمو: چی میگی زن؟خدا نکنه...حالا چییزی نشده که میبینی سالمه...انگار خودت نبود که سال اول درحال جاسوسیه الفا پیدات کردم..
زن عمو چشم غوره رفت..
و من و عمو بلند خندیدیم.
GHAPTER:1
PART:۸۱
"ویو جنا"
جنا: گمش کردم..
عمو: میدونی که باور نمیکنیم؟
به سمتشون رفتم..
.با لبخند گفتم:
_چییزی نشده که الکی نگران بودید ..من میتونم از پس خودم بر بیام..
خانم لی و ماچ کردم..
جنا: ببخشید که نگرانتون کردم دیگه تکرار نمیشه..
و از پله ها بالا رفتم و وارد اتاقم شدم.
لباسام و انداختم تو سبد و رفتم حموم..
از تو اینه حموم سعی کردم پشتم و ببینم
بخواطر سنگایه جنگل و جوری که افتادم بعضی جاهایه کمرم کبود بود.
یخورده ام کوفته شده بود .
یه دوش گرفتم و موهام و خشک کردم و رو تخت ولو شدم..
____
زن عمو:جنا پاشو دختر جنااا..
با خستگی چشمام و باز کردم.
لباسم دستش بود..
زن عمو:اینا چیه دختر؟؟
روم و برگردوندم..
جنا: لباسه دیگه..
زن عمو:میدونم لباسه ،چرا گلیه؟؟..
شت
زن عمو: جنا تو که نرفتی دنبال الفا؟؟
جنا: نه زن عمو ،خونه وسط جنگله ،،برایه رسیدن بهش باید از تو جنگل رد بشم دیگه یکم گثیف شدن لباسام..
با جارو زد تو کمرم..
زن عمو: پاشو بیینم به خودش دروغ بگو فکر کردی من خرم؟؟باز رفتی دنبال الفا؟؟میخکای خودت و بکشی دختر؟؟
بلند شدم و در گوشه کنار اتاق از دست زن عمو فرار می کردم..
جنا: زن عمو بخدا من خوبم. پییزی نشده که..
دوییدم طبقه پایین که عموم درحالی که روزنامه تو دستش داشت گفت..
عمو:خدایا،باز چی شدهه؟!!
زن عمو از بالا پله ها گفت:
_رفته بود دنبال الفااا..دوباره...
عمو چپ چپ نگام کرد.
عمو :جنا تو سال اولی نمیتونی از پس شون بر بیای کم خودت و تو خطر بنداز و مارو نگران کن.
جنا: ببخشید عموو
سرم و انداختم پایین
که عمو گفت:
_حالا تونستی الف بکشی یا نه؟؟
با خنده گفتم:ارههه..با تبر خودش خودشو..
همون لحظه زن عمو یکی از متکاهایه مبل و سمت عمو پرت کرد.
زن عمو:انقدر پروش کن که دو روز دیگه جنازش و تحویل بگیریم..
عمو: چی میگی زن؟خدا نکنه...حالا چییزی نشده که میبینی سالمه...انگار خودت نبود که سال اول درحال جاسوسیه الفا پیدات کردم..
زن عمو چشم غوره رفت..
و من و عمو بلند خندیدیم.
- ۱.۷k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط