یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟

یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟
که چرا باز شدی در قفس ات زندانی؟

که چرا نور از عمق دل من دور شده
که چرا باز شدم جغد شب پایانی

یک نفر نیست کمی دست به مویم بکشد
و بپرسد که چرا باز چرا حیرانی

بزم مهتاب به پا هست و تو دعوت شده ای
کاش بی من نروی باز به آن مهمانی

گفته بودی که به آغوش تو دعوت شده ام؟
پس چرا باز مرا از بغلت می رانی؟

بوی موی تو مرا خوب گرفته ست به دست
تو همان ناب ترین آب ِ گُل کاشانی

دو سه خط شعر برای تو نوشتم امشب
پرسش این است که اشعار مرا میخوانی ؟
دیدگاه ها (۶)

من از خیال توحس حضور می خواهمدلم گرفته و سنگ صبور می خواهمقس...

نباید می فهمیدیدوستت دارملعنت به چشمانیکه بی موقع دهان باز ک...

منم و داغ نگاهی که به قلبم زده ایآتش خرمن آهی که به قلبم زده...

آخرین بار که من از ته دل خندیدم , علتش پول نبود... انعکاس ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

پارت ۶یک هفته از آن ناهارِ عجیب گذشت. هفته‌ای که در آن، جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط