✍ مادرم میگفت : شنیدم پسر همسایه خیلی#مومن است...

✍ مادرم میگفت : شنیدم پسر همسایه خیلی#مومن است...
#نمازش ترک نمی شود...
✍ زیارت عاشورا میخواند...
#روزه میگیرد...
✍ مسجد میرود...
✍ خیلی #پسر با #خداییست...
لحظه ای دلم گرفت.... در دلم فریاد زدم باور کنید منم ایمان دارم...
✍ دست های پینه بسته پدرم را دست های خدا میبینم...

✍ زیارت عاشورا نمی خوانم...
ولی گریه یتیمی در دلم #عاشورا به پا میکند...
✍ به صندوق صدقه پول نمی اندازم...
ولی هر روز از ✍ آن #دخترک #فال فروش...
فالی را میخرم که هیچ وقت نمیخوانم...
✍ مسجد من خانه مادر بزرگ پیر و تنهایم است...
✍ که با دیدن من کلی دلش شاد میشود...
✍ برای من تولد هر نوزادی تولد خداست... مادرم...
خدای من و #خدای #همسایه یکیست...
✍ فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او #ایمان دارم...
خدای من دوست انسان# هاست نه پادشاه آن ها..
دیدگاه ها (۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

مادرم میگفت: شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی شود...

مادرم میگفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است، نمازش ترک نمیشود...

‌ ‌مادرم ميگفت..شنيدم پسر همسايه خيلى مومن استنمازش ترك نمى ...

مادرم میگفت..شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی شود...

مادرم میگفت..شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی شود...

مادرم میگفت..شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی شود...

🔖 مادرم میگفت..شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط