نه نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی

نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی
خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی

با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلم-
می نشانی تا بفهمم حکم ویرانم تویی

بیقراری میکند در شعر هم رویای تو
باعث بی تابی چشمان گریانم تویی

آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم
"ربّنا و آتنا"ی بین دستانم تویی

گرگهای چشم تو، آدم به آدم می درند
من نمی‌ترسم از آن وقتی که چوپانم تویی

عشق ِ دورم از کجای قلعه ام وارد شدی؟
که ندیدی در حریمم، ماه و سلطانم تویی

درد یعنی حرفی از نام تو در این شعر نیست
من غلط کردم نگفتم! دین و ایمانم تویی

نه زلیخا هم نمی‌فهمد همین حال مرا
تا جهنم می‌روم حالا که شیطانم تویی

در غزلهایم شکستم، ذره ذره...راضی ام
منزوی باشم، نباشم،حرف پایانم تویی

تا قیامت در میان سینه حبست می کنم
تا قیامت حسرت چشمان حیرانم تویی
دیدگاه ها (۱)

دختر که باشی!!!!!! درد های زیادی را،لای خروار های احساست گم ...

همه ی دخترها به دوست داشته شدن نیاز دارند ، به یک نفر که احس...

بیرون بودن زلف زنان ایل جزیی از پوشش زیبایشان است.و هیچ مرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط