شب هایی که نیستی سرم شلوغ است
شب هایی که نیستی سرم شلوغ است...
تا صبح با خیلی ها همبستر می شوم...
هه شاید رگ غیرت زنانه ات باد کردُ کمی غرورت را کنار گذاشتی...
اما من آدمی هستم که با تمام همخواب هایم خاطره دارم و آنها یادگاری هایی برایم گذاشته اند...
اولی غم نبودنت بود که عشق بازی با او جز چین و چروکی روی پیشانیم چیزی برایم نداشت...
دومین فاحشه،دیو تنهایی بود که پیرم کرد و تمام جانم را گرفت...
نمی دانم امشب بالاخره ارضإ می شوم یا نه اما ترسم از اعتیاد به این بستر فاسد است...
تا صبح با خیلی ها همبستر می شوم...
هه شاید رگ غیرت زنانه ات باد کردُ کمی غرورت را کنار گذاشتی...
اما من آدمی هستم که با تمام همخواب هایم خاطره دارم و آنها یادگاری هایی برایم گذاشته اند...
اولی غم نبودنت بود که عشق بازی با او جز چین و چروکی روی پیشانیم چیزی برایم نداشت...
دومین فاحشه،دیو تنهایی بود که پیرم کرد و تمام جانم را گرفت...
نمی دانم امشب بالاخره ارضإ می شوم یا نه اما ترسم از اعتیاد به این بستر فاسد است...
- ۳۵۸
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط