love Between the Tides
love Between the Tides⁵⁸
تهیونگ
تهیونگ: مینسو مینجو بیاید بریم
مینسو: باشه
تهیونگ: بچه های عزیز به کسی نگید که ما چیکار کردیم امروز
مینجو: چرا؟
تهیونگ: جون هنوز سورپرایز دارم
مینسو: چیکار میخوایم کنیم؟
تهیونگ: بریم اسباب بازی بخریم بعد هم بریم شهربازی پس به کسی نگید که چیکار کردیم و من کسی رو دیدم
مینجو: باشه
تهیونگ: آفرین خب بریم...
چند ساعت بعد
ا/ت
تو اتاقم بودم داشتم فیلم میدیدم که گوشیم زنگ خورد
(کیم تهیونگ)
ا/ت: الو
تهیونگ: الو خواب که نبودی
ا/ت: نه بیدار بودم
تهیونگ: چیکار میکنی؟
ا/ت: هیچی فیلم میبینم
تهیونگ: اهمم
ا/ت: کار داشتی که زنگ زدی؟
تهیونگ: نه نه
ا/ت: کجایی؟
تهیونگ: تازه اومدم خونه با مینجو و مینسو رفته بودیم شهربازی
ا/ت: کاش به من هم گفته بودی
تهیونگ: گفتی کار داری ولی باشه یه روز دیگه باهم میریم
ا/ت: باشه
تهیونگ: خب خداحافظ
ا/ت: شب بخیر خداحافظ
تهیونگ
تق تق تق
تهیونگ: بیا داخل
یونا: ببخشید میشه باهم کمی حرف بزنیم
تهیونگ: اگر مهمه بگو
یونا: اومم میشه یه سفر باهم بریم
تهیونگ: سفر؟ باهم؟
یونا: آره
تهیونگ: خودت دوست پسر داری باهاش برو
یونا: من بعد از ازدواج با تو ازش جدا شدم
تهیونگ: چرا؟
یونا: چون با تو ازدواج کردم الان تو شوهرمی، نمیریم؟
تهیونگ: کجا؟
یونا: سفر
تهیونگ: نه کار دارم با دوستات برو
یونا: اگر کار نداشتی میرفتیم؟
تهیونگ: نه
یونا: باشه ببخشید من میرم بخوابم شب بخیر
تهیونگ: در و پشت سرت ببند
یک ماه بعد
ا/ت
ا/ت: خیلی غذاش خوشمزست
تهیونگ: زیاد بخور
ا/ت: دارم میخورم
تهیونگ: نوش جان
ا/ت: میشه درحال غذا خوردن نگام نکنی
تهیونگ: ما هفته ای فقط یک بار هم رو میبینیم خب دلم برات تنگ میشه بذار نگات کنم
ا/ت: باشه باشه نگام کن
تهیونگ: 😊
یک ساعت بعد
تهیونگ: خوبی؟
ا/ت: آره
تهیونگ: چرا دستت رو شکمت هست؟
ا/ت: چون زیاد خوردم برم خونه استراحت میکنم
تهیونگ: اگر فکر میکنی زیاد درد داری بیا بریم دکتر
ا/ت: نه نه گفتم استراحت کنم خوب میشم خب من میرم
تهیونگ: باشه خداحافظ
ا/ت: خداحافظ..
فردا
از دل درد داشتث میمردم
چه اتفاقی برام افتاده؟ فکر کنم باید برم دکتر
لباسم رو عوض کردم و رفتم بیمارستان
یک ساعت بعد
ا/ت: آقای دکتر شما چی فکر میکنید به نظر شما بخاطر اینکه زیادی غذا خوردم
👨🏻⚕️: نه چون گفتید حالت تهوع ندارید بدون آزمایش که چیزی نمیتونم بگم از نظر من باید برید پیش دکتر زنان
ا/ت: فقط یک دل درد سادست فکر نکنم مشکل مهمی باشه
👨🏻⚕️: تشخیص من این است که بهتره بری تا دیر نشده
ا/ت: ولی من از دیشب این دل درد رو داشتم
👨🏻⚕️: ببینید من دکترم اگر میخوای خوب بشی اینکار رو بکن برو طبقه سوم
ا/ت: اها باشه ممنون
یونا
زنگ زدم به دختر خالم
👩🏻⚕️: الو
یونا: سلام خوبی؟
👩🏻⚕️: ممنون
یونا: خب دختره امروز میاد میتونی که نتیجه آزمایشش رو تغییر بدی
👩🏻⚕️: آره با آقای دکتر هم گفتم که بهش بگو بیاد اینجا
یونا: خب خوبه
👩🏻⚕️: راستی چطور دل درد گرفته که اومد بیمارستان
یونا: دیشب رفته بود رستوران به آشپز رستورام پول دادم یه چیز گذاشت داخل غذاش
👩🏻⚕️: اها وایی دختر نقشه هات عالیه
یونا: خودم میدونم
👩🏻⚕️:ـ 😂
یونا: خب من برم دیگه الان دختره میاد
👩🏻⚕️: باشه گلم خداحافظ
ا/ت
از پذیرش وقت گرفته بودم و نوبتم شد رفتم داخل
👩🏻⚕️: سلام
ا/ت: سلام خانم دکتر من از دیشب بعد از غذایی که خوردم دل درد شدیدی دارم اما حالت تهوع ندارم
👩🏻⚕️: اها بله آقای دکتر به من گفته بودند
ا/ت: چیکار کنم
👩🏻⚕️: یه آزمایش که ضرر نداره
ا/ت: باشه چشم
👩🏻⚕️: همین الان انجام بدید تا فردا نتیجه آزمایش آماده میشه
ا/ت:ممنون...
شب
به تهیونگ زنگ زده بودم
تهیونگ: رفتی دکتر؟
ا/ت: آره
تهیونگ: الان خوبی؟
ا/ت: آره قرص خوردم بهترم
تهیونگ: استراحت کن
ا/ت: دلم برات تنگ شده
تهیونگ: فردا میتونیم همو ببینیم
ا/ت: من فردا باید برم بیمارستان نتیجه آزمایشم رو بگیرم
تهیونگ: باشه بعدش همو ببینیم
ا/ت: باشه خب من بخوابم شب بخیر
تهیونگ: شب بخیر..
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
تهیونگ
تهیونگ: مینسو مینجو بیاید بریم
مینسو: باشه
تهیونگ: بچه های عزیز به کسی نگید که ما چیکار کردیم امروز
مینجو: چرا؟
تهیونگ: جون هنوز سورپرایز دارم
مینسو: چیکار میخوایم کنیم؟
تهیونگ: بریم اسباب بازی بخریم بعد هم بریم شهربازی پس به کسی نگید که چیکار کردیم و من کسی رو دیدم
مینجو: باشه
تهیونگ: آفرین خب بریم...
چند ساعت بعد
ا/ت
تو اتاقم بودم داشتم فیلم میدیدم که گوشیم زنگ خورد
(کیم تهیونگ)
ا/ت: الو
تهیونگ: الو خواب که نبودی
ا/ت: نه بیدار بودم
تهیونگ: چیکار میکنی؟
ا/ت: هیچی فیلم میبینم
تهیونگ: اهمم
ا/ت: کار داشتی که زنگ زدی؟
تهیونگ: نه نه
ا/ت: کجایی؟
تهیونگ: تازه اومدم خونه با مینجو و مینسو رفته بودیم شهربازی
ا/ت: کاش به من هم گفته بودی
تهیونگ: گفتی کار داری ولی باشه یه روز دیگه باهم میریم
ا/ت: باشه
تهیونگ: خب خداحافظ
ا/ت: شب بخیر خداحافظ
تهیونگ
تق تق تق
تهیونگ: بیا داخل
یونا: ببخشید میشه باهم کمی حرف بزنیم
تهیونگ: اگر مهمه بگو
یونا: اومم میشه یه سفر باهم بریم
تهیونگ: سفر؟ باهم؟
یونا: آره
تهیونگ: خودت دوست پسر داری باهاش برو
یونا: من بعد از ازدواج با تو ازش جدا شدم
تهیونگ: چرا؟
یونا: چون با تو ازدواج کردم الان تو شوهرمی، نمیریم؟
تهیونگ: کجا؟
یونا: سفر
تهیونگ: نه کار دارم با دوستات برو
یونا: اگر کار نداشتی میرفتیم؟
تهیونگ: نه
یونا: باشه ببخشید من میرم بخوابم شب بخیر
تهیونگ: در و پشت سرت ببند
یک ماه بعد
ا/ت
ا/ت: خیلی غذاش خوشمزست
تهیونگ: زیاد بخور
ا/ت: دارم میخورم
تهیونگ: نوش جان
ا/ت: میشه درحال غذا خوردن نگام نکنی
تهیونگ: ما هفته ای فقط یک بار هم رو میبینیم خب دلم برات تنگ میشه بذار نگات کنم
ا/ت: باشه باشه نگام کن
تهیونگ: 😊
یک ساعت بعد
تهیونگ: خوبی؟
ا/ت: آره
تهیونگ: چرا دستت رو شکمت هست؟
ا/ت: چون زیاد خوردم برم خونه استراحت میکنم
تهیونگ: اگر فکر میکنی زیاد درد داری بیا بریم دکتر
ا/ت: نه نه گفتم استراحت کنم خوب میشم خب من میرم
تهیونگ: باشه خداحافظ
ا/ت: خداحافظ..
فردا
از دل درد داشتث میمردم
چه اتفاقی برام افتاده؟ فکر کنم باید برم دکتر
لباسم رو عوض کردم و رفتم بیمارستان
یک ساعت بعد
ا/ت: آقای دکتر شما چی فکر میکنید به نظر شما بخاطر اینکه زیادی غذا خوردم
👨🏻⚕️: نه چون گفتید حالت تهوع ندارید بدون آزمایش که چیزی نمیتونم بگم از نظر من باید برید پیش دکتر زنان
ا/ت: فقط یک دل درد سادست فکر نکنم مشکل مهمی باشه
👨🏻⚕️: تشخیص من این است که بهتره بری تا دیر نشده
ا/ت: ولی من از دیشب این دل درد رو داشتم
👨🏻⚕️: ببینید من دکترم اگر میخوای خوب بشی اینکار رو بکن برو طبقه سوم
ا/ت: اها باشه ممنون
یونا
زنگ زدم به دختر خالم
👩🏻⚕️: الو
یونا: سلام خوبی؟
👩🏻⚕️: ممنون
یونا: خب دختره امروز میاد میتونی که نتیجه آزمایشش رو تغییر بدی
👩🏻⚕️: آره با آقای دکتر هم گفتم که بهش بگو بیاد اینجا
یونا: خب خوبه
👩🏻⚕️: راستی چطور دل درد گرفته که اومد بیمارستان
یونا: دیشب رفته بود رستوران به آشپز رستورام پول دادم یه چیز گذاشت داخل غذاش
👩🏻⚕️: اها وایی دختر نقشه هات عالیه
یونا: خودم میدونم
👩🏻⚕️:ـ 😂
یونا: خب من برم دیگه الان دختره میاد
👩🏻⚕️: باشه گلم خداحافظ
ا/ت
از پذیرش وقت گرفته بودم و نوبتم شد رفتم داخل
👩🏻⚕️: سلام
ا/ت: سلام خانم دکتر من از دیشب بعد از غذایی که خوردم دل درد شدیدی دارم اما حالت تهوع ندارم
👩🏻⚕️: اها بله آقای دکتر به من گفته بودند
ا/ت: چیکار کنم
👩🏻⚕️: یه آزمایش که ضرر نداره
ا/ت: باشه چشم
👩🏻⚕️: همین الان انجام بدید تا فردا نتیجه آزمایش آماده میشه
ا/ت:ممنون...
شب
به تهیونگ زنگ زده بودم
تهیونگ: رفتی دکتر؟
ا/ت: آره
تهیونگ: الان خوبی؟
ا/ت: آره قرص خوردم بهترم
تهیونگ: استراحت کن
ا/ت: دلم برات تنگ شده
تهیونگ: فردا میتونیم همو ببینیم
ا/ت: من فردا باید برم بیمارستان نتیجه آزمایشم رو بگیرم
تهیونگ: باشه بعدش همو ببینیم
ا/ت: باشه خب من بخوابم شب بخیر
تهیونگ: شب بخیر..
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
- ۹۱.۱k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط