‍ عاشق تر از آنم که بگویم ،تو که هستی "تو شعر ترین ، شعرت

‍ عاشق تر از آنم که بگویم ،تو که هستی "تو شعر ترین ، شعرترین شعر من هستی"

ناید به زبان آنچه به دل ریشه دوانده
در هرم نفس ، در تب شب دیدنی هستی
دلتنگ که باشم ، تو بیایی به دل تنگ
کی باور من شد که تو هم رفتنی هستی؟
سوگند که من خالی و دلبسته ی هیچم
تقدیر من آنجاست، همانجا که تو هستی
این فاصله کوتاست بیا دست به من ده
ای راه بلد ، ای بلد کوچه ی هستی
این خانه و این پنجره ها منتظر تو
تو حاکم این خانه ، تو در قلب من هستی

با روح خزان دیده ی تو ، دوست تر از من؟
از دورترین فاصله، همراه من هستی 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 ☘ ☘ ☘ ☘ ☘ ☘ ☘ ☘ ☘ ☘ ☘ ☘ ☘ ☘ ☘ ☘ 🌿 🌿 🌿 🌿 🌿 🌿 🌿 🌿 🌿 🌿 🌿 🌿 🌿 🌿 🌿 🌿 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌳 🌳 🌳 🌳 🌳 🌳 🌳 🌳 🌳 🌳 🌳 🌳 🌳 🌳 🌳
دیدگاه ها (۱)

حق من بود که باشی و نگاهم بکنیکه به هر ثانیه با عشق دعایم بک...

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرایار تویی غار تویی خواجه نگهدا...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط