رمان آلفای بی رحم من پارت

رمان آلفای بی رحم من پارت ۶
جین ویو:
بعد از این که یکم باهم حرف زدیم بلند شدم که برم بخوابم چون داشتم بیهوش میشدم
جین:من دیگه میرم بخوابم شب همگی بخیرررر
همه:شب بخیرررر
رفتن بالا و وارد اتاق شدم مسواک زدم و لباس خوابمو پوشیدم که یهو در اتاق باز شد
نامجون:آههه خوابم میادددد
جین:گمشو اتاق خودت بخواب مردک
نامجون:محض اطلاع اینجا اتاق منه جوجه
جین:چیییییی من تا الان تو اتاق تو بودم من نمی‌خوام اینجا باشم بگو اتاقمو عوض کنننننن
نامجون:آه چقدر جیغ جیغ می‌کنی بگیر بخواب نمیخورمت که انگار هیولایی چیزیم
جین:تو از هیولا هم بدتری مردکککک
یهو اومد سمتم بغلم کرد و باهم پرت شدیم رو تخت از پشت محکم بغلم کرد و هرچی تقلا میکردم ول نمی‌کرد
جین:ولم کن عوضی آی دلم میخوام برم هوییییییییییی ولم کنننن اگه ولم نکنی جیغ میزنممممم
نامجون:جیغ بزنی الکی بقیه رو میترسونی هیشکی نمیتونه کاری انجام بده
یکم دیگه تقلا کردم و وقتی دیدم ول نمیکنه با خودم گفتم بغلشم که گرمه حالا یه شب که اشکال نداره تو بغلش بخوابم ولی فردا حالشو جا میارم
و بعد چند دقیقه به خواب رفتم
فردا
نامجون ویو:
از خواب پاشدم دیدم یچیزه محکم چسبیده بهم
پایینو نگاه کردم دیدم جین محکم بغلم کرده و دهنش تو خواب باز مونده
تک خنده ای کردم و بزور دستاشو از دور خودم باز کردم
رفتم دستشویی کارهای لازمو کردمو اومدم بیرون دیدم جین نشسته رو تخت و گیج داره به زمین نگاه می‌کنه
نامجون:چیزی شده؟
یهو پاشد اومد سمتم و محکم زد وسط پام
نامجون:آیییییییی مامان جوننننن
جین:حقته مردک بی فانوس
نامجون:توله اگه بگیرمت پدرتو در میارم
جین ویو:
تا این جملرو گفت سریع از اتاق رفتم بیرون و دویدم پایین
رفتم سمت میز صبحونه و پشت مادر نامجون قایم شدم
نامجون:بخدا دستم بهت برسه تیکه بزرگت گوشته
م.ن:یاخدا چه خبره اینجااااا
جین:مادرجان میخواد منو بزنههههه
م.ن:نامجون واقعا که من تورو اینطوری تربیت کردم
نامجون:مامان زد ناقصم کردددددد
جین:دروغ میگه هق هق
ادای گریه کردن در آوردم که همه باورشون شد
م.ن:نامجون زود بیا ازش عذرخواهی کن تا نزدمتتتتتت
جولی:زن عمو معلومه جین داره دروغ میگه چرا حرفشو باور میکنید؟
جین:به تو ربطی نداره فضول غذاتو کوفت کن
همه ریز خندیدن که باعث شد جولی از عصبانیت قرمز شه
پارت شش میدونم خیلییییی دیر گذاشتم چون که سرم با درسا گرم بود و اینکه از این به بعد فقط میتونم روزی یه پارت بزارم امیدوارم درک کنید همین دوستون دارم🌷
دیدگاه ها (۷)

بچه هاااااااا من فیک نویسی ادامه میدم ولی روزی یه پارت یعنی ...

روزتون مبارکککککککک قشنگاممممممممممممم💓💕💞💘💝💖💗🩷💓💕💞💘💝💖💗🩷

رمان آلفای بی رحم من پارت ۵جین ویو:بعد از اینکه غذامو خوردم ...

رمان آلفای بی رحم من پارت ۴نامجون: مطمئنی؟جین:تاحالا تو زندگ...

Plan Aویو تام: اروم رفتم سمتش جوری که منو نبینه دوتا دستاشو...

Part 3 ا،ت ویو چشمام وا شد دیدم روی یک تختم دست و پاک هم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط