#playmate2 p¹⁰¹
#playmate2 p¹⁰¹
تهیونگ:اگر امشب نبودم باید جنازشو تحویل میگرفتی(عربده)
کوک:اگر یه مو از سرش کم شه کاری میکنم ورد زبونت فقط ارزوی مرگ باشه(داد)
*کوک گوشیو قطع کرد
■□کوک ویو:
باید بر میگشتم اما نمیتونستم اینجا با خاندان هریس به مشکل خورده بودم اگر ماجرا رو به سئول میکشیدم قطعا از ات به عنوان نقطه ضعفم استفاده میکردن....
تو تمام وجودم اون ترس لعنتی دوباره رخنه کرده بود صدای ات تک تک حرفاش تو سرم تکرار میشد نامی اینا افراد و تو کوهستان دنبال ات فرستاده بودن اما....
چرا این ماجرا تموم نمیشه؟
قفل گوشیمو باز کردم و رفتم تو گالری کار هرشبم شده بود عکس مامان بابا رو دیدن و باهاشون حرف زدن...
اما سمت عکسای ات نمیرفتم احساس میکردم اگر عکساشو ببینم انگار نمیتونم خودشو ببینم...
■□تهیونگ ویو:
بغل ات روی تخت نشستم زخمشو باید ضدعفونی میکردم وگرنه عفونت میکرد ... از چهره اش دوباره غرق مستی و خواب بود زخمشو تمیز کردم و بستمش زیاد عمیق نبود اما دلم اروم نمیگرفت اگر کاری نمیکردم...
از اتاق رفتم بیرون و به سمت اتاق کار رفتم در اتاقشو باز گذاشتم تا ببینمش و اگر صدام کرد بشنوم...
که صدای قدم های کسی رشته افکارمو پاره کرد
تهیونگ:مگه نگفتم نمیخام ببنمت(عصبی)
جیمین:.....
*تهیونگ سیگارشو برداشت پک عمیقی ازش کشید
جیمین:خیلی وقت بود گذاشته بودیش کنار .
تهیونگ:....
جیمین:چیکار کنم که ازش بگذری؟
تهیونگ:....(*شروع کرون به نوشیدنی خوردن)
جیمین:چرا نمیفرستیش بره.حالا که سه جون حذف شده چرا تمومش نمیکنی(عصبی)
تهیونگ:نمیتونم...
جیمین:مطمعنی این عشقه؟اگر نیست با چند تا زیر خواب یا...
تهیونگ:(پوزخند تلخ)
جیمین:...
☆تهیونگ:نمیخام بدنش مال من باشه ...میخام...قلبش برای من باشه...چشماش نگاهش فقط برای من باشه...اون خنده هاش من میخام فقط متعلق به من باشه نه هیچ کس دیگه میفهمی؟(گرفته و شکست خورده)
جیمین:نمیشه....
تهیونگ:برای من باید بشه
جیمین:جلوی این یکی نمیتونی واستی چرا نمیفهمی!؟
تهیونگ:....
جیمین:(*لیوان ویسکی رو از دست تهیونگ گرفت)
جیمین: بسه...
تهیونگ:تو نمیفهمی(پوزخند تلخ)
تهیونگ:وقتی به چشماش نگاه میکنم انگار دنیام خالی از هیاهو شده ....وقتی اون لبخندای حتی کمرنگشو میبینم دنیا به سلطه ام درومده....وقتی ...وقتی اسممو صدا میزنه قلبم از تپش وایمیسته...
جیمین:اون چی اونم این حسارو بهت داره؟
تهیونگ:(*لبخند تلخی زد و سرشو انداخت پایین)
جیمین:این جاده یه طرفه تهش پرتگاهه که اگر ادامش بدی نابودت میکنه
تهیونگ:برام مهم نیست
جیمین:برا من مهمه
تهیونگ:(*یهو درد دوباره توی قفسه سینه اش پیچید دستشو روی سینه اش گذاشت و چهره اش از درد جمع شد )
جیمین:(سراسیمه سمتش رفت )
جیمین:دوباره...؟.بگو ببینم دوباره؟ (نگران)
تهیونگ:(*چشماشو از درد جمع کرده بود)
جیمین:مگه اون قرصای لعنتی رو نمیخوری(داد عصبی)
جیمین:(*سمت کشوی میز تهیونگ رفت تا قرصارو بیاره)
جیمین:چرا اینا همشون دست نخوردن(داد)
تهیونگ:صداتو بِبُر....ات.خوابه
جیمین:به درک.....جواب منو بده میخای خودتو بکشی؟
تهیونگ:....
جیمین:بلند شو ببرمت پیشبیمارستان پیش دکترت داری روانیممیکنی
تهیونگ:(*دردش کمتر شد به پشتی کاناپه تکیه داد و سرشو به عقب برد و نفس نفس زد)
جیمین:.....
تهیونگ:چیزی نیست(سرد)
جیمین:چیزی نیست؟زده به سرت؟
جیمین:یادت رفت دکتر چی گفت؟ اگر...
تهیونگ:(*حرفشو قطع کرد و لب زد)
تهیونگ:بسه...
جیمین:....
تهیونگ:برو
جیمین:دیدی؟اینا همش به خاطر جئون اته...
*جیمین اینو گفت و رفت تهیونگ لباساشو به سختی عوض کرد و بغل تخت روی زمین درست کنار ات نشست ...بهش خیره شد
تهیونگ:بهم بگو چیکار کنم !
تهیونگ:چیکار کنم تا مال من باشی؟(گرفته)
👅👅
۵۰ لایک
۴۰ کامنت
۱۲بازنشر
#نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #جونگکوک #کیپاپ #کیم_تهیونگ #تهیونگ #بی_تی_اس #کره #کره_جنوبی #رمان #فیکشن #فیک #فیک_تهیونگ
تهیونگ:اگر امشب نبودم باید جنازشو تحویل میگرفتی(عربده)
کوک:اگر یه مو از سرش کم شه کاری میکنم ورد زبونت فقط ارزوی مرگ باشه(داد)
*کوک گوشیو قطع کرد
■□کوک ویو:
باید بر میگشتم اما نمیتونستم اینجا با خاندان هریس به مشکل خورده بودم اگر ماجرا رو به سئول میکشیدم قطعا از ات به عنوان نقطه ضعفم استفاده میکردن....
تو تمام وجودم اون ترس لعنتی دوباره رخنه کرده بود صدای ات تک تک حرفاش تو سرم تکرار میشد نامی اینا افراد و تو کوهستان دنبال ات فرستاده بودن اما....
چرا این ماجرا تموم نمیشه؟
قفل گوشیمو باز کردم و رفتم تو گالری کار هرشبم شده بود عکس مامان بابا رو دیدن و باهاشون حرف زدن...
اما سمت عکسای ات نمیرفتم احساس میکردم اگر عکساشو ببینم انگار نمیتونم خودشو ببینم...
■□تهیونگ ویو:
بغل ات روی تخت نشستم زخمشو باید ضدعفونی میکردم وگرنه عفونت میکرد ... از چهره اش دوباره غرق مستی و خواب بود زخمشو تمیز کردم و بستمش زیاد عمیق نبود اما دلم اروم نمیگرفت اگر کاری نمیکردم...
از اتاق رفتم بیرون و به سمت اتاق کار رفتم در اتاقشو باز گذاشتم تا ببینمش و اگر صدام کرد بشنوم...
که صدای قدم های کسی رشته افکارمو پاره کرد
تهیونگ:مگه نگفتم نمیخام ببنمت(عصبی)
جیمین:.....
*تهیونگ سیگارشو برداشت پک عمیقی ازش کشید
جیمین:خیلی وقت بود گذاشته بودیش کنار .
تهیونگ:....
جیمین:چیکار کنم که ازش بگذری؟
تهیونگ:....(*شروع کرون به نوشیدنی خوردن)
جیمین:چرا نمیفرستیش بره.حالا که سه جون حذف شده چرا تمومش نمیکنی(عصبی)
تهیونگ:نمیتونم...
جیمین:مطمعنی این عشقه؟اگر نیست با چند تا زیر خواب یا...
تهیونگ:(پوزخند تلخ)
جیمین:...
☆تهیونگ:نمیخام بدنش مال من باشه ...میخام...قلبش برای من باشه...چشماش نگاهش فقط برای من باشه...اون خنده هاش من میخام فقط متعلق به من باشه نه هیچ کس دیگه میفهمی؟(گرفته و شکست خورده)
جیمین:نمیشه....
تهیونگ:برای من باید بشه
جیمین:جلوی این یکی نمیتونی واستی چرا نمیفهمی!؟
تهیونگ:....
جیمین:(*لیوان ویسکی رو از دست تهیونگ گرفت)
جیمین: بسه...
تهیونگ:تو نمیفهمی(پوزخند تلخ)
تهیونگ:وقتی به چشماش نگاه میکنم انگار دنیام خالی از هیاهو شده ....وقتی اون لبخندای حتی کمرنگشو میبینم دنیا به سلطه ام درومده....وقتی ...وقتی اسممو صدا میزنه قلبم از تپش وایمیسته...
جیمین:اون چی اونم این حسارو بهت داره؟
تهیونگ:(*لبخند تلخی زد و سرشو انداخت پایین)
جیمین:این جاده یه طرفه تهش پرتگاهه که اگر ادامش بدی نابودت میکنه
تهیونگ:برام مهم نیست
جیمین:برا من مهمه
تهیونگ:(*یهو درد دوباره توی قفسه سینه اش پیچید دستشو روی سینه اش گذاشت و چهره اش از درد جمع شد )
جیمین:(سراسیمه سمتش رفت )
جیمین:دوباره...؟.بگو ببینم دوباره؟ (نگران)
تهیونگ:(*چشماشو از درد جمع کرده بود)
جیمین:مگه اون قرصای لعنتی رو نمیخوری(داد عصبی)
جیمین:(*سمت کشوی میز تهیونگ رفت تا قرصارو بیاره)
جیمین:چرا اینا همشون دست نخوردن(داد)
تهیونگ:صداتو بِبُر....ات.خوابه
جیمین:به درک.....جواب منو بده میخای خودتو بکشی؟
تهیونگ:....
جیمین:بلند شو ببرمت پیشبیمارستان پیش دکترت داری روانیممیکنی
تهیونگ:(*دردش کمتر شد به پشتی کاناپه تکیه داد و سرشو به عقب برد و نفس نفس زد)
جیمین:.....
تهیونگ:چیزی نیست(سرد)
جیمین:چیزی نیست؟زده به سرت؟
جیمین:یادت رفت دکتر چی گفت؟ اگر...
تهیونگ:(*حرفشو قطع کرد و لب زد)
تهیونگ:بسه...
جیمین:....
تهیونگ:برو
جیمین:دیدی؟اینا همش به خاطر جئون اته...
*جیمین اینو گفت و رفت تهیونگ لباساشو به سختی عوض کرد و بغل تخت روی زمین درست کنار ات نشست ...بهش خیره شد
تهیونگ:بهم بگو چیکار کنم !
تهیونگ:چیکار کنم تا مال من باشی؟(گرفته)
👅👅
۵۰ لایک
۴۰ کامنت
۱۲بازنشر
#نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #جونگکوک #کیپاپ #کیم_تهیونگ #تهیونگ #بی_تی_اس #کره #کره_جنوبی #رمان #فیکشن #فیک #فیک_تهیونگ
- ۲.۰k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط