شب تولدم

شب تولدم
پارت 17
ویو جونگ:
داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن لبای ات روی لبام حرفم تموم شد با تعجب به ات نگاه کردم چشماش بست یه بوس از لباش کردم بچه ها داشتن به ما نگاه میکردن
جونگ کوک:چیه
جیمین: هیچی راحت باش
ات: راحتیم
همینجوری که ات رو پام نشسته بود (انگار بچه کوچیکه😂) سرشو گذاشت رو شونم
10 مین بعد
پایان فیلم
تهیونگ: پاشین پاشین جمع کنین بخوابیم
جونگ کوک: هیششششش ات خوابه اروم (اروم)
جیمین بریم پرنسسش بیدار نشه
کلی: من کجا بخوابم
جونگ کوک: تو اومدی با ات باشی بیا بریم بهت میگم (اروم)
کلی: باشه
راوی: جونگ کوک: اتبغلش بود و با کلی رفتن داخل اتاق خودشو ات ات رو گذاشت روی تخت
جونگ کوک: تو هم رو تخت بخواب من رو مبل میخوابم
کلی: بخدا مزاحمتون نمیشم من میرم پیش تهیونگ
جونگ کوک: مزاحم نیستی هرجور راحتی
کلی: اره میرم پیش تهیونگ
جونگ کوک: باشه
کلی رفت لباسمو عوض کردم و رو تخت داراز کشیدم کلی رو بغل کردم و سیاهی
ویو کلی: از اتاق ات در اومدم به سمت اتاق تهیونگ رفتم یکمی از تهیونگ خوشم اومده اما خب نمیدونم اونم همینطور یا نه در زدم و در اتاق تهیونگ رو باز کردم
کلی میشه اتاق تو بخوابم
تهیونگ: اره بیا
کلی: دوس نداشتم از هم جداشون کنم
تهیونگ:اووو خوبه پس
کلی:اره من رو مبل میخوابم
تهیونگ: نه بیا روی تخت بخواب اگه دوست داری تنها باشی من رو مبل میخوابم
کلی: نه پس راحت باش منم رو تخت میخوابم
2 مین بعد
سیاهی
ساعت 10:
درینگ درینگ درینگ
ات: عاااا جونگ کوکبردار ببین کیه دیگه همه رو بیدار کردی
جونگ کوک: الو
..............
جونگ کوک: خب خوبه فردا برا خرید بیاد
..............
جونگ کوک: نه امروز نمیام
..............
جونگ کوک: خدافظ
ات«کی بود
جونگ کوک: یکی از کارکنا میگه یکی از مافیا ها یه عمارت کوچیک میخواد ازمون بخره
ات: عا جونگ کوک کو کلی
جونگ کوک: دیشب رفت اتاق تهیونگ
ات: تهیونگ و کلی باهم اوکی شدن؟؟
جونگ کوک: نمیدونم
ات: اوک
جونگ کوک: بخواب
ات: نه نخواب
جونگ کوک: ساعت 7 صب خوابیدیمممم خوابم میاد
ات: من خوابم نمیاد پس میرم ببینم کی بیداره
جونگ کوک: باشه
ویو ات:
جونگ کوک دوباره خوابید بلد شدم و رفتم اتاق جیمین هنو خواب بود در اتاقشو اروم بستم و رفتم اتاق تهیونگ در رو باز کردم که دیدم کلی و تهیونگ رو یک تخت خوابیدن خیلی خوشحال نشدم تهیونگ قبل کلی همش به من توجه میکرد از وقتی کلی با منه همه توجهش به اونه البته از طرفی خوشحال شدم که تهیونگ هم یکی رو پیدا کرده ولی ناراحتیم بیشتر بود در اتاقو بستم و رفتم اتاق خودم
ات: جونگ کوکککک همه خوابن پاشو حوصلم سر رفت
جونگ کوک: توم بخواب خببب من خوابم میاد
ات: اصلا من قهرم میرم بیرون
جونگ کوک: با بادیگاردا بری تنها نری
ات: به تو چه (در حال پوشیدن لباس)
جونگ کوک: اع گفتم من نمیام من نیستم با بادیگاردا میری
ات: فوضولمی(در حال ارایش کردن)
جونگ کوک: جدیدا خیلی داری بد حرف میزنی ها
ات: اره به تو ربطی نداره (کیفشو برمیداره و از اتاق میره بیرون)
جونگ کوک: اتتتتت
از اتاق رفتم بیرون رفتم سمت در عمارت و از عمارت زدم بیرون
دیدگاه ها (۱۷)

شب تولدم پارت18 رفتم سوار یک تاکسی شدم و به سمت خیابون رفتم ...

یاد بگیرین 😂دو پارت میزارم امروز تقدیم به این گل دختر❤️‍🩹

شب تولدم پارت 16ات: باشه ویو جونگ کوک: با ات رفتیم سرم گرفتی...

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط