بهش گفتم : واقعا داری میری ؟
بهش گفتم : واقعا داری میری ؟
گفت : آره ...
گفتم : منم بیام ؟
گفت : جایی که من میرم جای2 نفره نه 3نفر !
گفتم : برمی گردی ؟
فقط خندید …
اشک توی چشمام حلقه زد ، سرمو پایین انداختم ، دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد گفت : تو کجا میری ؟...
گفتم : میرم بالاخره یه جایی ...
گفت : تنها نریا، یکیو با خودت ببر ... !
گفتم : جایی که من میرم جای 1 نفره نه 2 نفر !
گفت : برمی گردی ؟
گفتم: جایی که میرم راه برگشت نداره !
من رفتم اونم رفت ...
ولی اون مدتهاست که برگشته و با اشک چشماش ...
خاک مزارمو شستشو میده ...
به سلامتی روز مرگم ...
گفت : آره ...
گفتم : منم بیام ؟
گفت : جایی که من میرم جای2 نفره نه 3نفر !
گفتم : برمی گردی ؟
فقط خندید …
اشک توی چشمام حلقه زد ، سرمو پایین انداختم ، دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد گفت : تو کجا میری ؟...
گفتم : میرم بالاخره یه جایی ...
گفت : تنها نریا، یکیو با خودت ببر ... !
گفتم : جایی که من میرم جای 1 نفره نه 2 نفر !
گفت : برمی گردی ؟
گفتم: جایی که میرم راه برگشت نداره !
من رفتم اونم رفت ...
ولی اون مدتهاست که برگشته و با اشک چشماش ...
خاک مزارمو شستشو میده ...
به سلامتی روز مرگم ...
- ۳.۲k
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط