پارت_۴

ویو سنا
بعد از خوردن دوکبوکی از مغازه خارج شدیم وباهم خداحافظی کردیم و هرکی رفت سمت خونه خودش
بعد از دوسه دقیقه راه رفتن رسیدم خونه کیلیدا رو از توی کیفم در آوردم و در رو باز کردم وارد خونه که شدم مامانم داشت آشپزی میکرد بهش سلام کردم و رفتم لباسام رو عوض کردم و رفتم روی تخت دراز کشیدم و داشتم توی تیک تاک ویدیو نگاه میکردم که خوابم برد
(صبح روز بعد)
از خواب بیدار شدم و رفتم لباس فرم مدرسه رو پوشیدم موهام رو شونه کردم و رفتم که صبحونه بخورم صبحونه رو خوردم و رفتم پایین یوری پایین منتظر من بود
یوری:سلام سنا دیشب خوب خوابیدی؟
سنا:آره بریم؟
یوری: امروز یکم دیر اومدی پایین بیا با اتوبوس بریم دیرمون نشه
سنا:باشه
رفتیم سمت ایستگاه به موقع رسیدیم و سوار اتوبوس شدیم و رفتیم به سمت مدرسه
ویو جونگ کوک
امروز بیدار شدم و لباس هام رو پوشیدم وبا راننده به سمت مدرسه راه افتادیم امروز یکم زود تر آماده شدم تا از همه زود تر برسم برای اون خانم کوچولو برنامه داشتم
وقتی رسیدم هیچ کس تو کلاس نبود برای همین سریع دست به کار شدم با خودم کلی دستمال توالت آورده بودم روی میز اون خانم کوچولو پرو گزاشتم و کلی روی میزش نقاشی کشیدم و همه ی میزش رو پر کردم بعد هم از کلاس بیرون رفتم که اگه کسی اومد نفهمه کار من بوده
دیدگاه ها (۱)

معرفی چند تا سریال با ژانر جهان موازی

اسم سریال:همه ما مرده ایم

پارت_۳

سلبریتی هایی که تتو های خیلی قشنگی دارن

پارت ۳۲

نفرین شیرین. پارت 1

وقتی حامله بودی و اون بچه نمیخواست پارت 3ساعت10 صبح ویو نینا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط