چون درد توام در این دل ریش افتاد،

چون درد توام در این دل ریش افتاد،
بیگانگی ام نخست بر خویش افتاد،
چون دیده به جستجوی رویت برخاست،
از آرزوی تـو اشـک در پیش افتـــاد!

« باباافضل کاشانی»
دیدگاه ها (۳)

جایگاه انسانیت هرکس، قلب خاموش اوست ، نه دهان پُر حرفش ... !...

در حسرت یک قطره فردا ،ذره ذره می پوسه،تیکه تیکه می سوزه،چشم ...

برو ای جان دولت جو، چه خواهم کرد دولت را،من و عشق و شب تیره ...

هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار،هم مشام دلم از زلف سمن سا...

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط