حصار گل سرخ

حصار گل سرخ
قسمت نوزدهم

فردا که شب شد،داشتم مسواک میزدم که بخوابم،که صدای جیمین تو سرم پیچید:دلم تنگ میشه برات...انقدر بد نباش...من دوست دارم...هرکسی ارزوی اینو داره...قول میدم اگه انجامش بدی بریم بالا...اینطوری که جبران نمیشه....دستاتو بردار...مسیر برگشتت اونطرفی نیست....چشما دروغ نمیگن...میخوام ببینم چشمای تو چی میگن...
_لعنت بهت!هیپنوتیزمم کردی که امشبم بیام پیشت؟خیلی جر زنی!خیلی!نمیام،خوابشو ببینی.(زمزمه)
ذهن هانیز:انقد بد نباش....دلم تنگ میشه برات...
_به درک!من دلم تنگ نمیشه!(جدی)
ذهن هانیز:اگه انجامش بدی قول میدم بریم بالا...
به مسواک زدنم ادامه دادم.پژواک صداش قطع نمیشد.
_بس کن!(داد)
ذهن هانیز:چه تضاد دوست داشتنی...باشه باشه،ببخشید...
مسواکمو تموم کردم،یه پیرهن دکمه دار پوشیدم و با کلافگی دوییدم سمت دریاچه.جیمین نبود.پاچه هامو کشیدم بالا و یکم رفتم جلو،خم شدم،نفس گرفتم و داخل اب صداش زدم:جیمینننننن!!
بعد چند ثانیه دوباره صدا زدم:هوی پسره ی منحرفففف!
چند ثانیه بعد:خودشیفتهههههه؟
_پسره ی احمق!منو صدا میزنه و خودش نمیاد!
دورتر از من سرشو از زیر اب بیرون اورد و برام زبون دراورد.
منم که لجم گرفت یه سنگ برداشتم یکم عقبتر زدم که اب بپاشه بهش.رفت زیر اب و جلوتر اومد بیرون:دیدی گفتم میای!زودباش به شرطت عمل کن!(شیطون)
_منحرفففف!جر زنننن!تو هیپنوتیزمم کردی که بیام پیشت و یه بوسه دیگه گیرت بیاد!منحرف!(عصبانی)
رومو برگردوندم و رفتم.
+هی...عه...وایسا!
دستمو گرفت.دیگه ادم ابی نبود،ادم واقعی شده بود.
از ترس جیغ زدم و یه قدم پریدم عقب.
جیمین که دید چنین اتفاقی افتاده خودشم ترسید و داد زد.
یدفعه یادش اومد:اصلا هرچی!من اومدم نزارم بری!
و اومد دستمو گرفت و کشید.
_هی ولم کننن!
+نمیکنم!^-^
_با توعممم!هی هییی من نمیام زیر اببب!
وایساد:چرا نمیای؟
_از دیشب هنوز سرماخوردم،خوب نشدم!دوباره میخوای سرما بخورم؟!
سویشرتش رو دراورد و انداخت رو شونم:پس اینو هم بپوش امشب سردتره.
لج کردم:برای این نگفتم.بگیر خودت بپوشش اگه سرده.من به قدر کافی لباس تنم هست.
لبخندی زد و سرشو کج کرد:اگه به قدر کافی تنته چرا اینقد نازکه؟دست بهت میزنم پوستتو بیشتر از لباست حس میکنم.
حس کردم سرخ شدم:هی،تو کی دستت بهم خورد که بخوای چنین چیزی بگی؟!(معترض)
+تو حواست نبود!(خنده)
دوباره گذاشتش رو شونم و این بار تهدید کرد اگه درش بیارم اذیتم میکنه.استیناشو رو گردنم گره زدم.
نزدیک دریاچه رو زمین نشستیم.
دیدگاه ها (۰)

حصار گل سرخ قسمت بیستمزانو هامو بغل گرفتم:اینجا رو دوست دارم...

حصار گل سرخقسمت بیست و یکمبا شوخی و بیشعوری تمام پریدم وسط ا...

حصار گل سرخقسمت هجدهم_چون ترسناکه و خوشم نمیاد.+از چی؟من؟دنی...

حصار گل سرخقسمت هفدهمجیمین از مدل نفس نفس زدن هانیز متوجه شد...

حصار گل سرخ قسمت شانزدهمجیمین دنبال هانیز دوید.وقتی رسید جلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط