یه قسمت خیلی خوبی تو کتاب «بلندی‌ های بادگیر» بود که می‌گ

یه قسمت خیلی خوبی تو کتاب «بلندی‌ های بادگیر» بود که می‌گفت:
«او هیچ وقت نمی‌فهمید که من چقدر دوستش داشته‌ام! نه به خاطر این‌ که خوش قیافه است یا نیست، موضوع اصلاً این چیزها نیست، به این خاطر است که از خودم به خودم نزدیک‌تر است!»
دیدگاه ها (۰)

‏حالا دیگر هیچ‌کس بخاطر معشوق غرق‌شده کنار رودخانه نمی‌ایستد...

باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفته‌ای تحویل بدهی،خواه با ...

راستی و یک‌رویی موهبتی است که به اندازه‌ی هوش و زیبایی نادر ...

«« همه چیز در جهان تکرار می‌شود، مگر عشق. عشق همیشه برای اول...

دوستی می گفت؛ بچه که بودم، یه جوجه داشتم. خیلی دوستش داشتم.ی...

فنای وونیونگ آخه شما می دونید چقدر به استری کیدز آسیب زده ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط