دیانا: از خواب پاشدم ارسلان نبود رفتم تو آشپز خانه

دیانا: از خواب پاشدم ارسلان نبود رفتم تو آشپز خانه

ارسلان: سلام چطوری

دیانا: خوبم تو خوبی

ارسلان : آره... بدو بیا بشین سر میز

دیانا: ارسلان

ارسلان: جانم

دیانا: کی میریم

ارسلان: امروز ساعت ۱۲

دیانا: آخ جونننن .... میرن لباسامو جمع کنم ..


ارسلان: نخیر اول باید یه چی بخوری که حالت بد نشه

دیانا: نچ نمیخورم توبخور من میرم وسیله هامونو جمع کنم

ارسلان: دیانا

دیانا: جانم

ارسلان: خیلی دوست دارم

دیانا: منم ..... رفتم فعلا ..... رفتم تو اتاق و لباسازو جمع کردم و همینطور چمدون هارو رفتم تو حموم و یه دوش گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و شونه زدم و باز گذاشتم یکم آرایش کردم و دیدم ارسلان اومد تو آینه

ارسلان: گردنبندی که گرفته بودم رو بستم گردنش.... مبارک باشه

دیانا: این چیه

ارسلان: گردنبند.... واسه توعه

دیانا: مرسیییی

ارسلان: راستی دیانا ام برا یه ساعت دیگه خونه عموم دعوتیم

دیانا: واسه چی

ارسلان: مامانم هس و میخوان تورو ببینن فقط اونجا رفتی ناراحت نشو آخه عموم به زور میخواس عسلو بهم بچسبونه اما منو و مامانم هستیم ..

دیانا: باشه بریم

ارسلان: آره حتمادیانا: از خواب پاشدم ارسلان نبود رفتم تو آشپز خانه

ارسلان: سلام چطوری

دیانا: خوبم تو خوبی

ارسلان : آره... بدو بیا بشین سر میز

دیانا: ارسلان

ارسلان: جانم

دیانا: کی میریم

ارسلان: امروز ساعت ۱۲

دیانا: آخ جونننن .... میرن لباسامو جمع کنم ..


ارسلان: نخیر اول باید یه چی بخوری که حالت بد نشه

دیانا: نچ نمیخورم توبخور من میرم وسیله هامونو جمع کنم

ارسلان: دیانا

دیانا: جانم

ارسلان: خیلی دوست دارم

دیانا: منم ..... رفتم فعلا ..... رفتم تو اتاق و لباسازو جمع کردم و همینطور چمدون هارو رفتم تو حموم و یه دوش گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و شونه زدم و باز گذاشتم یکم آرایش کردم و دیدم ارسلان اومد تو آینه

ارسلان: گردنبندی که گرفته بودم رو بستم گردنش.... مبارک باشه

دیانا: این چیه

ارسلان: گردنبند.... واسه توعه

دیانا: مرسیییی

ارسلان: راستی دیانا ام برا یه ساعت دیگه خونه عموم دعوتیم

دیانا: واسه چی

ارسلان: مامانم هس و میخوان تورو ببینن فقط اونجا رفتی ناراحت نشو آخه عموم به زور میخواس عسلو بهم بچسبونه اما منو و مامانم هستیم ..

دیانا: باشه بریم

ارسلان: آره حتما
دیدگاه ها (۱۴)

ارسلان: میدونستم با دیانا خوب نیستن ..... نشستیم تو ماشین و...

ارسلان: ببینین پری خانوم دیانا زندگیمه رویامه اون دیگه کلفت ...

سلام خوبیینن .ببخشید فعالیت کمه امتحانا هس ولی تو این هفته س...

دیانا: آخ ارسلان ارسلان : جانم دیانا : کمرم درد میکنه( با گر...

Part:8. #ریاست.عشقبعد از حموم ...

پارت سی چهارم

#My_company_model پارت14☆بینا میگم+جونم بگو☆توی این چند روزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط