« عروسک من »
« عروسک من »
Part 3
پرش زمانی به دوساعت بعد :
ویوی محنا :
ما این چند ساعت کلا داشتیم روی آلبوم و این ها کار می کردیم که واقعا خسته کننده بود و برای منی که حدودا ۱۹ ساعت هم بیدار بودم و دوساعت شب گذشته اش خوابیده بودم خیلی خسته کننده بود .
نهار هم نخورده بودم و شام هم وقتش گذشته بود ( داداشم چطوری زنده هستی ؟)
نهال : محنا صبحونه خوردی ؟
محنا : نه
نهال : نهار چطور ؟
محنا : نه
شوگا : وایسا ببینم پس چطوری زنده هستی ؟
محنا : بدنم عادت کرده مشکلی نیست
نامجون : اگر مشکلی نداری ادامه بدیم یا تو برو شام بخور ما کاری انجام نمی دیم
تهیونگ : آره راست میگه برو یه شامی بخور یا یک میان وعده
نهال : می خوای برو
محنا : نه بابا اوکی هستم بیاید ادامه بدیم حداقل ۴ ساعت بشه
جیهوپ : مطمئنی ؟ چون من این همه ساعت چیزی نخورم غش می کنم
محنا : نه بابا اوکی هستم
ویوی محنا :
کلا خیلی خیلی گشنم بود اما پس دی نیم گفته بود که باید چیزی نخورم و لاغر بشم آخه من ۴۰ کیلو هستم نمیدونم چه چیزی رو باید لاغر کنم .
دیگه واقعا خسته بودم و دیگه چشمام تار میدید قهوه ی چهارم در روزم رو هم خوردم و ادامه دادیم ساعت ۱۱ و نیم شده بود و من و شوگا هم داشتیم توضیحات پایانی رو میدادیم دیگه ساعت دوازده شده بود که نهال گفت برای امروز بس هست و اعضای بی تی اس هم همه موافقت کردند و راهی خونه شدم .
کلید رو انداختم و رفتم یه دوش گرفتم و اومدم پایین و یه نودل درست کردم و خوردم و سریال جدیدم هم اومده بود که اون رو دیدم و بعد هم رفتم روتینم رو انجام دادم و خوابیدم .
ویو تهیونگ :
نمیدونم اما وقتی محنا رو می بینم ضربان قلبم میره بالا و نمی تونم جلوش حرفی بزنم کلا بهش دیدگاه ام رو عوض کردم احساس می کنم عاشقش شدم اما اگر اون من رو دوست نداشته باشه و عشقم یک طرفه باشه چی ؟ تصمیم گرفتم به کوک زنگ بزنم ولی دیدم که ساعت دو نصفه شب هست و کوک هم در خواب هفت پادشاه به سر می بره ولی بهش پیام دادم و نوشتم :
سلام کوک فردا زود بیا نگیر بخواب
دخترام گزارش نکنید
من هم مثل دیگران زحمت می کشم 🌕✨
Part 3
پرش زمانی به دوساعت بعد :
ویوی محنا :
ما این چند ساعت کلا داشتیم روی آلبوم و این ها کار می کردیم که واقعا خسته کننده بود و برای منی که حدودا ۱۹ ساعت هم بیدار بودم و دوساعت شب گذشته اش خوابیده بودم خیلی خسته کننده بود .
نهار هم نخورده بودم و شام هم وقتش گذشته بود ( داداشم چطوری زنده هستی ؟)
نهال : محنا صبحونه خوردی ؟
محنا : نه
نهال : نهار چطور ؟
محنا : نه
شوگا : وایسا ببینم پس چطوری زنده هستی ؟
محنا : بدنم عادت کرده مشکلی نیست
نامجون : اگر مشکلی نداری ادامه بدیم یا تو برو شام بخور ما کاری انجام نمی دیم
تهیونگ : آره راست میگه برو یه شامی بخور یا یک میان وعده
نهال : می خوای برو
محنا : نه بابا اوکی هستم بیاید ادامه بدیم حداقل ۴ ساعت بشه
جیهوپ : مطمئنی ؟ چون من این همه ساعت چیزی نخورم غش می کنم
محنا : نه بابا اوکی هستم
ویوی محنا :
کلا خیلی خیلی گشنم بود اما پس دی نیم گفته بود که باید چیزی نخورم و لاغر بشم آخه من ۴۰ کیلو هستم نمیدونم چه چیزی رو باید لاغر کنم .
دیگه واقعا خسته بودم و دیگه چشمام تار میدید قهوه ی چهارم در روزم رو هم خوردم و ادامه دادیم ساعت ۱۱ و نیم شده بود و من و شوگا هم داشتیم توضیحات پایانی رو میدادیم دیگه ساعت دوازده شده بود که نهال گفت برای امروز بس هست و اعضای بی تی اس هم همه موافقت کردند و راهی خونه شدم .
کلید رو انداختم و رفتم یه دوش گرفتم و اومدم پایین و یه نودل درست کردم و خوردم و سریال جدیدم هم اومده بود که اون رو دیدم و بعد هم رفتم روتینم رو انجام دادم و خوابیدم .
ویو تهیونگ :
نمیدونم اما وقتی محنا رو می بینم ضربان قلبم میره بالا و نمی تونم جلوش حرفی بزنم کلا بهش دیدگاه ام رو عوض کردم احساس می کنم عاشقش شدم اما اگر اون من رو دوست نداشته باشه و عشقم یک طرفه باشه چی ؟ تصمیم گرفتم به کوک زنگ بزنم ولی دیدم که ساعت دو نصفه شب هست و کوک هم در خواب هفت پادشاه به سر می بره ولی بهش پیام دادم و نوشتم :
سلام کوک فردا زود بیا نگیر بخواب
دخترام گزارش نکنید
من هم مثل دیگران زحمت می کشم 🌕✨
- ۴۳۳
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط