یه بار نزدیکی های ونک تو یه ترافیک بدجور گیر کرده بودم یه

یه بار نزدیکی های ونک تو یه ترافیک بدجور گیر کرده بودم یهوانداختم تو یه کوچه فرعی و گازش رو گرفتم

ملت هم خیال کردن من بلدم مثل اسب راه افتادن دنبال من!

یکم اینور اونور پیچیدم آخر خوردم به بن بست دیدم گند زدم بدجوووور :دی خیلی ریلکس ماشین رو ته کوچه پارک کردم

رفتم تا نیم ساعت بعد اون ماشینها داشتن سر و ته میکردن که ازکوچه در بیان!!


@foad-2022
دیدگاه ها (۱۷)

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_10_همین خیابونِ شرکت؟...

پارت دوازدهم《خونه》《Custom kiss》 ویوتهیونگ:...

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p1(امیدوارم بتونیم ...

سناریو مایکی{ جنگل چشمات }پارت چهارمبشقاب به زور به هپن رسون...

یه بار نزديکي هاي ونک تو يه ترافيک بدجور گير کرده بودميهو ان...

یه بار نزدیکیای ونک به یه ترافیک بدجور خوردم, یهو انداختم تو...

رمان گرگینه من

من عاشق شدمپارت(16)☆☆☆☆☆☆☆☆هه سو:هوفففف امروزم مثل هر روز کا...

پارت ۶۲ Blood moonبا حس دستمو روی گونم گذاشتمو سرمو پایین گر...

"prince and the beggar" شاهزاده و گدا پارت:1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط