چشمامو بستم رو خودم از مرز تقدیرم بری

چشمامو بستم رو خودم از مرز تقدیرم بری
با اینکه میدونی خودت این بار میمیرم بری
چشمامو بستم رو خودم مغلوب این تصمیم شم
یک عمر جنگیدم نری نه وقتشه تسلیم شم

تسلیم شم از دست میری به بن بست میری
دلتنگیام تکرار میشه آوار میشه
با فکر تو همخونه میشم دیوونه میشم


♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪

چیزی نگو از مقصدت تا من نرم دنبال تو
اما بگو وقتی بدم از کی بپرسم حال تو
آوار این تنهایی و کم کم نگاه کن تو خودت
چشمامو میبندم بری چشماتو واکن رو خودت

تسلیم شم از دست میری به بن بست میری
دلتنگیام تکرار میشه آوار میشه
با فکر تو همخونه میشم دیوونه میشم...
دیدگاه ها (۱)

عشقِ یوسف چه ستم ها به زلیخا که نکرد ماهرو، سنگدل است گرچه پ...

می توان عاشق بودبه همین آسانی..من خودم چندسالیست که عاشق هست...

. . . بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو بیا ببین که در این غم چه...

روزی از این روزها ، دار و ندارم می شوی...ماه رویم !..."اخترِ...

وقتی دوستت داشت ولی … p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط