مرد فقیری بود که همسرش کره می ساخت و او آنرا به یکی از بق

مرد فقیری بود که همسرش کره می ساخت و او آنرا به یکی از بقالی های شهر می فروخت 
آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویی می ساخت. 
مرد آنرا به یکی از بقالی های شهر می فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را می خرید. 
روزی مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. 
هنگامی که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانی شد 
و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمی خرم، 
تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در حالی که وزن آن ۹۰۰ گرم است. 
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و 
یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار می دادیم . 
یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه می گیریم!
دیدگاه ها (۱)

پسر 10 ساله ای وارد کافی شاپ شد و پشت میز نشست. خدمتکار برای...

گــــــــــآهــــــی وقـــتــآ مـــیــخــوآی یــکــی کــنـآر...

چند تکه از تو پریشان افتاد ته فنجانی که فالم را می گرفت… می ...

همه جا پر شده که دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دار...

داستان مردی که با دو نان خشک ثروتمند شد

سناریو دکتر استون _ Dr. Stone

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط