لبخند های شب را پاشویه کرده ام!

لبخند های شب را پاشویه کرده ام!
سپیده بسته ام به پیشانی ام...
کمی آنطرف تر...
صبح  با چشم های تو ...
به سمت خانه سرازیر می شود!
صدای ریزش آفتاب را ...
در رگ هایم می شنوم...
تو امّا...
نزد عشق بمان!
عطر بوسه هایت  بر لبانم...
حل خواهد شد...
دیدگاه ها (۱)

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:من آخرین نفس‌های تابستانم...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

🧕مادرِ مهدیه و امین احمدزاده…😭 چه کسی می‌داند در سکوتِ خانه‌...

چندپارتی جیهوپ

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

سناریو ران

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط