این غرور لعنتی بغض مرا دزدیده است
این غرور لعنتی بغض مرا دزدیده است
از گلویم نعمت فریاد را برچیده است
صورتی خندان، دلی شادان نمیبینم چرا؟
گرد تنهایی فقط بر چهره ها پاشیده است
خواست تا تنها نماند، نسل انسان آفرید
مرهم دردی کزآن حتی خدا نالیده است
حکم عصیان میدهند آیا؟ در آتش میبرند؟
بنده ای کز درد تنها بودنش لغزیده است
می رود امروز، اما ترسم از فرداست، باز
روزگار سنگدل بر ما چه خوابی دیده است
از گلویم نعمت فریاد را برچیده است
صورتی خندان، دلی شادان نمیبینم چرا؟
گرد تنهایی فقط بر چهره ها پاشیده است
خواست تا تنها نماند، نسل انسان آفرید
مرهم دردی کزآن حتی خدا نالیده است
حکم عصیان میدهند آیا؟ در آتش میبرند؟
بنده ای کز درد تنها بودنش لغزیده است
می رود امروز، اما ترسم از فرداست، باز
روزگار سنگدل بر ما چه خوابی دیده است
- ۴۰۴
- ۰۹ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط