چشمام رو وا کردم و دیدم تو اتاقم نیستم پاشدم رفتم مدرسه م

چشمام رو وا کردم و دیدم تو اتاقم نیستم پاشدم رفتم مدرسه مایک امد و گفت نمیخوام بری مورخصی گرفتم برات رفتم
رفتم اتاقم بعدشم مایکی رفت بیرون من رفتم حیاط پشتی مثل اسب تمرین کردم
به خودم امدم دیدم شب شده رفتم بالا لباسم رو کردم یه نو پوشیدم آرایش کردم و موهام رو بافتم مایک امد و گفت : فردا یه جشن داریم باید بیای
ماری: باشه میام
مایک: رقص دونفر بلدی
ماری:آره پدر مادرم وقتی میخواستن برقصن من میدیدم و حفظ میکردم الان بلدم برقصم
مایک : باشه
دیدگاه ها (۱)

فکر نکن چون مستم این حرفو میزنم مایکی: بچه جون بخواب تو ۴ سا...

مایکی هم منو برد به محل دعوا خلاصه من و مایککی که اصلا یه خر...

ساعت ۶: پاشدم بانداژ های نمیتنم رو ورداشتم سوتین بستم و یه ...

هانا: مایکی اگر بگیرم‌.....حرفش ناتموم موند مایکی انداختتش ر...

)نمیتونم بیام مریض شدم مدیر: باشه اشکال نداره میتونی نیایمار...

پارت ۱۰DarkBlaze ویو مایک :تا من برم اونجا بخوابمویو جنا :او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط