مخصوص سینه زنی === کپی کاملا آزاد.
مخصوص سینه زنی === کپی کاملا آزاد.
((( شکایت از روزگار )))
شِکوِه ها دارم ز تو , ای چرخِ غدّار و زبون .
بی وفائی , بی وفا تو از زمین تا آسمون .
دیده ای پهلویِ زهرایم شکست و تا شده .
کاش میگشتی از آن دم , تا قیامت سرنگون .
گلشنِ مسجدِ کوفه را تو دیدی بی وفا .
که شد از فرقِ سرِ خیبر گشایم غرقِ خون .
ناله یِ شیرِ خدا را هم شنیدی تویِ چاه .
تار و پودش شعله ور بود از برون و از درون .
پس چرا دامن زدی بر آتشِ جانکاهِ او ؟
سر زمینِ کربلا را , کردی از خون لاله گون .
بی وفائی هایِ تو در نینوا پایان نداشت .
نخل ها را سر بریدی , لاله ها را واژگون .
کودکی مظلومه را دیدی تو نالان و حزین .
در کنارِ عمّه ها , با گیسوانی پریشون .
* اندر آن بزم یزید و اندر آن تشتِ طلا .
رأسِ بی تن را چرا به کودکی دادی نشون .
دیده ای رخسارِ او را , آن دمی که می زدند .
بر لب و دندانِ بابایش , به چوبِ خیزرون .
رویِ تلِِّ زینبیّه ظهرِ عاشورایِ شوم .
خطبه یِ سنگِ صبورم را شنیدی بی گمون .
سیّدِ سجّاد را , دیدی ضعیف و نا توان .
با تنِ تبدار , ره پیموده تا شامِ زبون .
لحظه ای اندیشه کن بر بی وفائی هایِ خود .
کاینچنین بر امّتی شد ظلم و جور از حد فزون .
* ای صبا , بهرِ دل و دیده یِ خونبارِ عظیم .
خدمتِ آلِ محمّد , تو سلامم برسون .
=======÷======÷÷÷÷÷÷÷
شعر از عبدالعظیم عربی = خوزستان .
((( شکایت از روزگار )))
شِکوِه ها دارم ز تو , ای چرخِ غدّار و زبون .
بی وفائی , بی وفا تو از زمین تا آسمون .
دیده ای پهلویِ زهرایم شکست و تا شده .
کاش میگشتی از آن دم , تا قیامت سرنگون .
گلشنِ مسجدِ کوفه را تو دیدی بی وفا .
که شد از فرقِ سرِ خیبر گشایم غرقِ خون .
ناله یِ شیرِ خدا را هم شنیدی تویِ چاه .
تار و پودش شعله ور بود از برون و از درون .
پس چرا دامن زدی بر آتشِ جانکاهِ او ؟
سر زمینِ کربلا را , کردی از خون لاله گون .
بی وفائی هایِ تو در نینوا پایان نداشت .
نخل ها را سر بریدی , لاله ها را واژگون .
کودکی مظلومه را دیدی تو نالان و حزین .
در کنارِ عمّه ها , با گیسوانی پریشون .
* اندر آن بزم یزید و اندر آن تشتِ طلا .
رأسِ بی تن را چرا به کودکی دادی نشون .
دیده ای رخسارِ او را , آن دمی که می زدند .
بر لب و دندانِ بابایش , به چوبِ خیزرون .
رویِ تلِِّ زینبیّه ظهرِ عاشورایِ شوم .
خطبه یِ سنگِ صبورم را شنیدی بی گمون .
سیّدِ سجّاد را , دیدی ضعیف و نا توان .
با تنِ تبدار , ره پیموده تا شامِ زبون .
لحظه ای اندیشه کن بر بی وفائی هایِ خود .
کاینچنین بر امّتی شد ظلم و جور از حد فزون .
* ای صبا , بهرِ دل و دیده یِ خونبارِ عظیم .
خدمتِ آلِ محمّد , تو سلامم برسون .
=======÷======÷÷÷÷÷÷÷
شعر از عبدالعظیم عربی = خوزستان .
- ۷.۰k
- ۱۱ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط