بپوش پنجره را ای برهنه! می ترسم

بپوش پنجره را ای برهنه! می ترسم
که چشم شور ستاره تو را نظر بزند!
غزل برای لبت عاشقانه تر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانه تر بزند ...
دیدگاه ها (۱)

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منیگفتے ڪنارم هستے وهموار...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

هوای وصل تو روشن کند کلامم رانسیم موی تو جادو کند مشامم راچن...

امشب این شاه دلم رفته به پابوس غزلتا که خدمت بکند بر در کاوو...

دلم برای حجم وسیع دلت تنگ شدهبرای آن سکوت نامعلوم و شکیبدلم ...

دلواپسم که بر لبت امروز نام کیستگوشَت به نغمه‌ی که و چشمت به...

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسمگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ...

گزارش تصویری از محفل صمیمی «سورۀ سرو»#غزل از آن زمان که نگاه...

چه بی رحمانه گرم است تابستانِ آغــوش تُـــــو،،وقتـــــــیبہ...

با اجازه غزلی تازه فدایت کردمبر سر سجده نه در شعر دعایت كردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط