عمری چکش برداشتم و بر سر میخی که روی سنگ بود کوبیدم اکنون

عمری چکش برداشتم و بر سر میخی که روی سنگ بود کوبیدم اکنون می فهمم که هم چکش خودم بودم هم میخ و هم سنگ!!!
دیدگاه ها (۴)

بیا و تاریکی را فوت کن،دلم یک دلِ سیر صبح میخواهد...

خداوندابه من قدرتی ببخشتا هر آنچه که آزارم دادههر آنچه که مر...

گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـودگاهی نـمـی شــود کــه نـمـی ...

پیری بنظرم چیزی نیست جز بی ایندگی و اگر انسان دچار پیری زودر...

اونجا که فروغ فرخزاد میگه:من آدم ساده‌ای هستم؛من تا سرِ خودم...

اگر یک تکّه نخ و سوزن داشتم،خودم را به تو می دوختم..!مثل دکم...

روانم سر مرگ قوقوری آسیب دیده...شب خواب می‌بینم اسپریگم میمی...

حاجییییییی عررررررر الان دقیقا ۳:۴۷ دقیقه جین برای جونگکوک ک...

همه میگن دوست فامیل آشنا پارنترولی من میگم خودم یهو با خودم ...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

آرزوی پلنگ ها با مرگ

عاقبتــ روزی مـزار سـرد مـن   معبـد دنجـی برایتــ میشـودعکـس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط