مدتی هست

مدتی هست
که حیرانم و تدبیری نیست...

«وحشی بافقی»
دیدگاه ها (۴)

مائیم که از بادهٔ بی‌جام خوشیم؛هر صبح منوریم و هر شام خوشیم؛...

یاران که شبی فرقت یاران نکشیدند؛اندوه شبان من بی‌یار ندانند؛...

درون خلوت ما غیر در نمی‌گنجدبرو که هر که نه یار منست بار منس...

ایمانِ من بی وقفه رنجم داد، آزاده بودم، پس جفا دیدم،مکر و دو...

من دلم تنگ صدایی‌ست که نیستتنگ آن طرز نگاهی‌ست که نیستدلم بس...

ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که ...

دلم میخواست الان کنارت باشم،🥺🤍دست بکشم رو موهات،باهات صحبت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط