با لبهایم
با لبهایم
روی تنت هزار علامت سوال گذاشته ام!
می دانی دوستت دارم؟
انگار صبح بود دیدمت،با موهای خیس،ریخته روی صورتت؛
حوله ات را تن کرده و دل میبردی از گلهای قالی!
انگار صبح بود
که نمناکی موهایت را روی صورتم احساس کردم
صبح بود که روی تخت مان باران میبارید
سفر هنوز تو را نبرده بود انگار!
دستهایم را نگاه میکردی که چطور از روی تنت شعر جمع میکند
و من گر میگرفتم از این خوشی!
راه رفتنت را نگاه میکردم وقتی قدم میزدی و تنم داشت حوله ات را می درید تا خودش تن پوشت باشد!
انگار امروز صبح بود
که سفر تو را نبرده بود؛من بیخیال تمام دردهایم...
به تو مشغول بودم و این قرص های آرام بخش!
راستی؛سفر که تو را نبرده؟
برده؟
روی تنت هزار علامت سوال گذاشته ام!
می دانی دوستت دارم؟
انگار صبح بود دیدمت،با موهای خیس،ریخته روی صورتت؛
حوله ات را تن کرده و دل میبردی از گلهای قالی!
انگار صبح بود
که نمناکی موهایت را روی صورتم احساس کردم
صبح بود که روی تخت مان باران میبارید
سفر هنوز تو را نبرده بود انگار!
دستهایم را نگاه میکردی که چطور از روی تنت شعر جمع میکند
و من گر میگرفتم از این خوشی!
راه رفتنت را نگاه میکردم وقتی قدم میزدی و تنم داشت حوله ات را می درید تا خودش تن پوشت باشد!
انگار امروز صبح بود
که سفر تو را نبرده بود؛من بیخیال تمام دردهایم...
به تو مشغول بودم و این قرص های آرام بخش!
راستی؛سفر که تو را نبرده؟
برده؟
- ۷۵۱
- ۳۰ شهریور ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط