PR

#P𝗔R𝗧 : 85
#CHAPTER : 2
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
ــ هرکاری؟

هانول به سختی بلند شد..با چشم های اشکی به جونگکوک نگاه کردو گفت:هرکاری..لطفا به بابام چیزی نگو

ــ فقط توی مراسم امشب میای و جلوی همه میگی که من جونگکوک رو نمیخوام همین.

هانول اشک هاش رو پاک کرد و گفت:اگه این جمله..رو بگم بابام منو زنده نمیزاره

جونگکوک دست لارا رو محکم گرفت و گفت:اینش دیگه به من مربوط نیست..اگه نگی خودت میدونی چی میشه

گوشیش رو خاموش شد توی جیبش گذاشت و ادامه داد:این فیلم رو تحویل بابات میدم

با لارا به سمت طبقه پایین قدم برداشتن
صدای شکستن...
جیغو داد های هانول رو میشنیدن، ولی اهمیتی ندادن و به راحشون ادامه دادن

جونگکوک دست لارا رو آروم‌تر گرفت و از خونه بیرون برد.
هوای حیاط خنک بود و بوی خاکِ نم‌خورده توی فضا پخش شده بود.
چراغ‌های زردِ کم‌نور روی دیوار، سایه‌ها رو کشیده و غمگین روی زمین انداخته بودن.

لارا هنوز نفسش سنگین بود.
دلش از اون همه صدا و فریاد گرفته بود، اما وقتی کنار جونگکوک ایستاده بود، یه جور عجیبی آروم می‌شد.

جونگکوک رو به روش ایستاد و با صدایی که این بار نرم‌تر از قبل بود

ــ خوبی؟

لارا نگاهش کرد چشم‌هاش هنوز نم داشت.

+نمیدونم..

نفس عمیقی کشید،
نگاهش به فضای باز حیاط افتاد...
چراغ‌های زردِ کم‌نور روی دیوار نور ملایمی روی زمین ریخته بودن و سایه‌ی درخت‌ها رو کشیده‌تر نشون می‌دادن.
سمت دیگه‌ی حیاط، استخر بزرگی بود که آبش کاملاً ساکن و صاف بود.
ناخودآگاه به سمتش رفت و کنار لبه‌ی استخر نشست، پاهاش رو آروم داخل آب برد.
سردی آب باعث شد لبخند کوچیکی روی لبش بیاد.

+نمیدونم چرا ولی حس خوبی میگیرم ازش

جونگکوک کنارش نشست.
خیلی نزدیک، طوری که شونه‌هاشون تقریباً کنار هم قرار گرفت.
نگاهش رو به استخر داد و دستش رو آرام دور دست لارا حلقه کرد.

لارا نگاهی به جونگکوک انداخت و گفت:نمیخوای چیری بگی؟

ــ ذهنم پر از حرفای نا گفتست
ولی وقتی تورو میبینم همه چیز رو یادم میره
همه دردامو فراموش میکنم...

لارا دلش برای همین حرف‌های ساده اما صادقانه ضعف می‌رفت کمی پاهاش رو تکون دادو گفت:منم همین حس رو دارم

جونگکوک لبخند کم رنگی زد، نگاهش رو به استخر داد.

+گوشیم تو اون کلبه جا موند..باید زنگ بزنم به جونهی
نگرانم میشه

جونگکوک گوشیش رو در اورد و به سمت لارا گرفت..

گوشی رو ازش گرفت و همون لحظه با دیدن عکس پس‌زمینه، چشم‌هاش گرد شد.
ذوق‌زده و با لبخند گفت:این منم؟؟

جونگکوک لپشو اروم کشید و گفت:تو نباشی کی باشه؟

لارا خندید و دوباره به عکس نگاه کرد.
این‌که تصویر خودش روی گوشی جونگکوک بود، برای دلش خیلی شیرین بود.
انگار یه چیزی توی سینه‌ش گرم شد.

+چرا اینو گذاشتی؟

جونگکوک شونه بالا انداخت و خیلی راحت گفت:چون قشنگه.
و چون دلم می‌خواست هر بار گوشی رو باز می‌کنم، اول تو رو ببینم.

لارا نگاهش کرد و لبخندش پررنگ‌تر شد.
دستش هنوز توی دست جونگکوک بود و انگشت‌هاش ناخودآگاه دور انگشت‌های او حلقه شده بودن.

+خیلی لوسی، می‌دونی؟

جونگکوک با شیطنت بهش نگاه کرد.

ــ فقط برای تو.

این جمله باعث شد لارا خجالت‌زده سرش رو پایین بندازه، اما لبخند از روی لبش پاک نشد.

جونگکوک دست آزادش رو آورد بالا و چند تار مو رو که روی صورت لارا افتاده بود، آروم کنار زد.
بعد خیلی کوتاه و نرم بهش نگاه کرد؛ نگاهی که بیشتر از هزار تا حرف، احساس داشت.

ــ حالت بهتر شد؟

لارا کمی به خودش اومد و آهسته سر تکون داد.

+کنار تو آره.
دیدگاه ها (۴)

#P𝗔R𝗧 : 84#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : 83 #CHAPTER : 2 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرس...

#P𝗔R𝗧 : 74#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : ۸۰#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط