برگهای زرد عمر همچون برگهای زرد پاییزی یکی یکی میریزند و

برگهای زرد عمر همچون برگهای زرد پاییزی یکی یکی میریزند و هرگز آغازی دوباره ندارند ، من نیز بی تو پاییزم ، زرد و پژمرده ، بیا و جوانه های عشق را در شاخه های خشک وجودم بکار تا دوباره بهاری شوم ......
دیدگاه ها (۲)

قلبم چه بافنده خوبیست ، چه زیبا و عاشقانه تار و پود وجودم را...

هر بار که خودم را در آیینه چشمانت مینگرم ، نمیدانی که چقدر د...

زمان چه زیرکانه و دزدانه آخرین تصویر نگاهت را از آینه چشمانم...

جعبه جادویی ذهنم واژه ها را یکی پس از دیگری در صفحه دلم می ن...

سعدی میگه،.. بر لب جوی بنشین و گذران عمر ببین، شاه اوغلان(حس...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط