گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.19

تا پایین پله قل خودم و بعد سیاهی مطلق...

با سوزش دستم گوشه چشم‌مو باز کردم گیج بودم یکم به اطراف نگاه کردم اتاقم بود...نه یعنی اتاقمون بود

:بیدار شدین خانم کوچیک،ایندقعه رو به خیر گذشت ولی باید بیشتر مواظب باشید

با صدای مردی به طرفش برگشتم،دکتر بودو داشت سرمو از دستم بیرون میکشید

+چه اتفاقی افتاده

:از بالا پله ها افتادید،مثل اینکه سرتونم ضربه دیده شدید نبوده ولی بستمش

اهانی گفتم که سرمو از دستم کشید خون مثل رود بیرون زد چسب زخمی به دستم زدو بلند شد

با اجازه گفت و خواست بیرون بره که در بشدت باز شد و ارباب اومد داخل،

اصلا این مرد نمیتونه ساکت وارد یجا بشه که حتما باید با سروصدا اعلام حضور کنه

صدای خشک و بی‌روحش توی اتاق پیچید

-معاینه‌ش کردی؟

:بله ارباب چیز خاصی نیست فقط کمی کوفتگی بدنه،ولی سرشون ضربه بدی خورده اکه یکم محکم تر بود شاید سر خانم میشکست ولی به خیر گذشت چیزی نیست

-اها حتما وقتی از پله افتاده اینجوری شده،ممنون میتونید برید

هه از پله‌ها افتادم اینطوری شده،اقا شاهکارشو گردن نمیگیره

دکتر که رفت ارباب به سمتم اومد...
دیدگاه ها (۰)

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.20ارباب اومد سمتم و لب...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.21صرتشو جلوی صورتم قرا...

پخت و پز

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.6خانم بزرگ با صدایی که...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.18پیش چشمام داشت تاریک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط