پدر روزنامه میخواند اماپسرکوچکش مزاحمش میشد پدر صفحه ای ا

پدر روزنامه میخواند اماپسرکوچکش مزاحمش میشد پدر صفحه ای از روزنامه باعکس نقشه جهان راقطعه قطعه کرد وبه پسر دادوگفت ببینم میتوانی جهان را دقیقا همانطور که هست بچینی.میدانست پسرش تمام روز راگرفتار این کار است.اما یک ربع بعدپسرش بانقشه کامل برگشت پدر پرسید جغرافیا بلدی؟ چطور نقشه را چیدی؟
پسرگفت نه پشت قطعه های این روزنامه عکس یک آدم بودوقتی آن آدم را دوباره ساختم توانستم دنیا راهم بسازم
دیدگاه ها (۶)

آنشب که به خانه برگشتم همسرم داشت غذا درست میکرد،باید به اوم...

آنشب که به خانه برگشتم همسرم داشت غذا درست میکرد،باید به اوم...

کودکی که لنگ کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت در...

معلم;افعال من دویدم تو دویدی او دوید مربوط به چ زمانیست؟دانش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط